.:.:.:.:.:. مسئله هسته ای و هدف اصلي چني از سفر به منطقه .:.:.:.:.:.
مسئله هسته ای و هدف اصلي چني از سفر به منطقه
مسئله هسته ای ایران یکی از حادترین مسائلی است که این روزها جهان تجربه می کند. حساسیت قضیه با توجه به تمرکز قدرت در دست گروهی اندک در کاخ سفید که برخورد نظامی با ایران را بهترین راه حل ممکن می دانند بیشتر می شود. پی آمد حمله آمریکا به ایران تا آنجا می تواند پیش رود که به قول نوآم جامسکی (Noam Chomsky) (1) و "به نقل از کورلی بارنت" (Correlli Barnett) مفسر نظامی انگلیسی می تواند به جنگ جهانی سوم منجر گردد.
این روزها در کنار اعلام مذاکرات قریب الوقوع بین ایران و آمریکا در خصوص مسئله عراق دیک چنی طی سفری به منطقه مشغول بازدید و گفتگو با عربستان سعودی، مصر، اردن و امارات متحده است. مرد قدرتمند کاخ سفید که لحظه ای از تلاش خود برای برخورد نظامی با ایران فروگذار نمی کند چندی پیش در کنگره ۶٠٠٠ نفری ایپک، این پرنفوذترین لابی اسرائیلی، از "ضرورت برخورد تهاجمی با شرور و خباثت های ایران" سخن گفت.
سئوالی که بلافاصله ذهن را به خود مشغول می کند این است که بنابراین با توجه به نقش آقای چنی در کاخ سفید حضور ایشان در منطقه و مسافرت از یک کشور عربی به کشور دیگر چه معنائی می تواند داشته باشد؟
اگر قرار باشد نماینده ای از سوی دولت آمریکا برای قانع کردن کشورهای عربی به همکاری با ایران برای برقراری آرامش در عراق فرستاده شود قطعا فرد جنگ طلبی مثل چنی مهره مناسبی برای این کار نخواهد بود.
در حالی که تحلیل رسانه های اصلی آمریکائی (2) این است که چنی حامل این گونه پیامی ( جلب همکاری برای برقراری آرامش در عراق) برای کشورهای عربی است تحلیل های متفاوتی که با مکتب فکری ایشان قرابت بیشتری دارد از این سو و آن سو بگوش می رسد.
اکسکتیو اینتلیجنس ریویو (Executive Intelligence Review) چند روز پیش در گزارشی بکلی متفاوت نوشت (3) پیامی که چنی با خود به همراه آورده این است:
"دیپلماسی با ایران در خصوص توقف برنامه های هسته ای این کشور ظرف یکسال گذشته با شکست روبرو گردیده و اینک وقت آن است که فشار را بر رژیم ایران افزایش دهیم." در ادامه مقاله EIR خبر عجیبی از قول منابع خود نقل کرده و می نویسد که منابع عرب می گویند که قصد اصلی چنی از سفر اخیر خود به منطقه آماده کردن کشورهای عربی برای پشتیبانی از طرح حمله اسرائیل به ایران و دادن تضمین و اطمینان به آنان است که در برابر حملات انتقامی ایران کشورهای مزبور را محافظت خواهد کرد.
آنچه که مسلم است چه حمله به ایران یک تاکتیک تبلیغاتی به شمار رود (هم چنانکه آقای احمدی نژاد و بخش عمده ای از دولت به آن اعتقاد دارند) و چه به عنوان یک گزینه مورد نظر آمریکا باشد (هم چنانکه دولت آمریکا همواره اعلام نموده که هیچ گزینه ای را از روی میز برنمی چیند) بحث در مورد مسئله هسته ای بین مخالفان ادامه فعالیت های هسته ای و موافقان با شدت و حدت در بین ایرانیان داخل و خارج ایران ادامه دارد.
مخالفان فعالیت های هسته ای ایران استدلال می کنند که پافشاری بر ادامه روند غنی سازی ما را در مقابله با جامعه جهانی، قطع نامه های پی در پی سازمان ملل و نهایتا خطر حمله آمریکا قرار می دهد. این گروه معتقدند اصرار بر ادامه برنامه های هسته ای منجر به گسترش تحریم های شورای امنیت و نیز تلاش آمریکا برای بستن راههای فایننس پروژه های نفت و گاز ایران شده که مجموعا فضائی را ایجاد خواهد نمود که سرمایه گذاران خارجی و به تبع آنان سرمایه گذاران داخلی بدلیل ابهام در آینده کشور از فعالیت های اقتصادی خود بطور چشم گیری کاسته و پی آمدهای ناهنجار اقتصادی یک چنین وضعیتی را صرفا طبقات کم درآمد و حقوق بگیران تحمل خواهند کرد و نهایتا فقر و مشکلات معیشتی مردم دامن زده خواهد شد.
باید توجه داشت که گروهی هم در داخل و هم در خارج ایران مسئله هسته ای را به حربه ای سیاسی برای در تنگنا قرار دادن حکومت ایران بدل نموده اند هم چنانکه در داخل نیز گروهی همین قضیه را وسیله برچسب زدن بر منتقدین خود و دلیلی بر همراهی آنان با آمریکا قلمداد می کنند.
موافقان ادامه برنامه های هسته ای معتقدند طبق قوانین NPT ایران باید بتواند به فعالیت های خود در چارچوب تعهداتش در NPT ادامه دهد و این درخواست که ایران حتی فعالیت های صلح آمیز هسته ای را متوقف کند مغایر با قوانین مذکور و محروم کردن ملتی از صورتی از انرژی است که امروزه بطور گسترده در جهان از آن استفاده می شود. بند ٣ NPT "هرگونه دخالت در امور اقتصادی و توسعه تکنولوژیک کشورها و یا همکاریها ی بین المللی در زمینه مصارف صلح آمیز هسته ای" را منع می کند. آنان می گویند اولا ذخائر نفت ایران ظرف ۴٠ تا ۵٠ سال آینده پایان می یابد و نیز روزبروز بر قیمت این ماده حیاتی افزوده می شود و ثانیا ایران با تامین بخشی از انرژی مورد نیاز خود از طریق نیروگاههای اتمی می تواند با تبدیل ذخائر فسیلی خود به محصولات پتروشیمی ارزش افزوده قابل ملاحظه ای ایجاد کرده و ارزش منایع نفت و گاز خود را افزایش دهد. از نظر آنان محروم کردن ایران از حق استفاده از ا نرژی صلح آمیز هسته ای مانند محروم کردن این کشور از حقوق خود بر منابع نفت اش می باشد. از طرف دیگر مخالفان تعلیق مسئله غرور ملی را در معادلات از نظر دور نمی دارند. به اعتقاد آنان غرب به رهبری آمریکا با محروم کردن ایران از تکنولوژی که به دست جوانان آن مرز و بوم توسعه یافته یک ظلم آشکار و تحقیری غیرقابل تحمل را بر ایران تحمیل می کند.
یک معضل اساسی اینست که حداقل مخالفان ادامه فعالیت های هسته ای ایران دقیقا نمی دانند با چه چیزی مخالفت می کنند. دولت ایران در این زمینه هیچ گونه توضیحی به ملت نمی دهد که این "حق مسلم هسته ای" دارای چه ارزشی است که ملت بر اساس آن ارزیابی و تصمیم گیری کند. مطبوعات و نشریات غیرتخصصی آمریکائی که با سیاست های دولت آمریکا همگامی دارند و هم چنین اظهار نظرهای افواهی در ایران صحبت از این می کنند که منابع اورانیوم موجود در ایران تنها برای ٧ سال آنهم فقط راهبری یک رآکتور کافی است و پس از آن ایران باز نیازمند خرید اورانیوم است که کنترل آن در دست کشورهای غربی است.
در کنار این اظهار نظرها متخصصان بین المللی انرژی اظهار عقیده می کنند که منابع اورانیوم ایران قابلیت تولید انرژی الکتریکی معادل ۴۵ میلیارد بشکه نفت و یا یک سوم کل ذخائر نفت ایران را دارد. (4)
۴۵ میلیارد بشکه نفت به بهای امروز ارزشی معادل ٣ تریلیون دلار (٣ هزار میلیارد دلار) خواهد داشت. (برای دادن تصوری از عظمت این عدد فرض کنید برای شمارش هر عدد به یک ثانیه وقت نیاز داشته باشید که البته چنین چیزی امکان پذیر نیست زیرا وقتی به اعداد بزرگتر می رسید به زمان به مراتب بیشتری نیاز دارید. اما اگرحتی برای هر عدد یک ثانیه در نظر بگیریم برای شمردن این عدد به صد هزار سال وقت نیاز دارید. صد هزار سال پیش هنوز انسانهای نئاندرتال بر روی زمین زندگی می کردند) و یا سازمان بین المللی انرژی اتمی در گزارش "توسعه و انرژی هسته ای" یادآور می شود که با بازیافت پلوتونیوم موجود در پس مانده سوخت هسته ای عمر منابع اورانیوم را تا ٧٠ برابر می توان افزایش داد. (5)
در همین گزارش با اشاره به اینکه ذخائر موجود اورانیوم جهان برای حدود ۵٠ سال کافی است یادآور می شود با روش بازیافت می توان عمر منابع را به بالای ٣٠٠٠ سال افزایش داد.
البته این یک برداشت غیرتخصصی از مسئله ای پیچیده و تکنیکی است. سازمان انرژی اتمی ایران با توضیحاتی حداقل پایه ای می تواند مردم را به اهمیت این مسئله آگاه کند. دعوت های شعاری کار کردی کوتاه مدت داشته و پس از مدتی خاصیت خود را از دست می دهند ضمن اینکه اصولا افرادی را که با تفکر و تعقل مسائل را می پذیرند به خود جلب نمی کند.
سوی دیگر این قضیه این است که بسیاری از فعالین سیاسی در درون و برون ایران با احساس خطر جدی از ناحیه آمریکا و احتمال حمله نظامی به مخالفت با ادامه فعالیت های هسته ای می پردازند. ذکر چند مطلب در این ارتباط ضروری است.
باید از جامعه جهانی به خصوص جامعه اروپا سئوال کرد که چگونه است که با آنکه ایران تا تبدیل شدن به یک قدرت اتمی بنا بر گزارش سازمان های اطلاعاتی آمریکا از این لحظه به ٨ سال وقت نیاز دارد (سال ٢٠١۵) و حتی طبق گزارشی که اخیرا منتشر شد (6) در صورتی که پی گیر تولید سلاح باشد تا سال ٢٠١٠ حداکثر می تواند به یک بمب اتمی دست یابد یک تهدید تلقی می شود، اما آمریکا که بر اساس گزارش "بولتن دانشمندان هسته ای" از ده هزار (7)سلاح اتمی سود می برد و تنها بکار برنده این سلاح وحشتناک علیه مردم عادی و غیر نظامی بوده است و اسرائیل نیز که از ٢٠٠ سلاح هسته ای (8) سود می برد و هم چنین ظرف ١۵ سال گذشته تمامی جنگ های منطقه خاورمیانه توسط این دو کشور برپا شده تهدیدی برای صلح جهان محسوب نمی شوند.
بنا بر اظهار نظرهای دولت آمریکا جلوگیری از تولید و گسترش سلاحهای هسته ای از اولویت های دولت آمریکا محسوب می شود. اما هیچ ادعائی بیش از این نمی تواند از واقعیت بدور باشد.
طرح وزارت انرژی آمریکا با نام Complex 2030 که یکسال پیش منتشر گردید (9) دلیلی بر این مدعاست.
بر اساس این طرح با سرمایه گذاری ١٧۵ میلیارد دلار ظرف دو دهه آینده می بایست تمامی سلاحهای موجود توسط نسل جدید سلاحهای اتمی "کوچکتر و مطمئن تر" جایگزین شوند. تنها بخشی از این طرح عبارت است از ساخت یک نیروگاه چند میلیارد دلاری تولید پلوتونیوم. باین ترتیب آمریکا فعلا فعالیت های تولید یک زراد خانه اتمی فوق مدرن را تا حدود اواسط قرن حاضر برنامه ریزی کرده است.
دلیل دیگری که دال بر عدم صداقت غرب و در راس آن آمریکا برای جلوگیری از اشاعه سلاح های اتمی است سیاست عجیب تقسیم بندی "کشورهای خوب هسته ای" و "کشورهای بد هسته ای" است.
زمانی که در سال ١٩٩٨ هند و پاکستان دست به آزمایش سلاحهای هسته ای خود زدند نه خشمی برانگیخته شد و نه تحریمی اتفاق افتاد و نه حتی بحث و مذاکره و گفتگوئی برای جلوگیری از توسعه سلاح های مزبور صورت گرفت. نه تنها چنین نشد که پاکستان یک بسته نظامی با برچسب قیمت ۵ میلیارد دلار شامل جت های F-16 دریافت نمود و هند هم پیشنهاد انتقال تکنولوژی هسته ای پیشرفته را دریافت کرد.
مطلب دیگر این است که قطع فعالیت های غنی سازی از سوی ایران تضمین کننده عدم حمله آمریکا به ایران نیست. نخست به این دلیل که بر اساس "استراتژی امنیت ملی آمریکا" که سال گذشته منتشر شد مشکل امنیتی آمریکا در رابطه با ایران تنها بر محور فعالیت های هسته ای استوار نیست. بر اساس سند مزبور آنچه که امنیت آمریکا را به مخاطره می اندازد (10) "حمایت ایران از تروریسم"، "تهدید اسرائیل"، "به خطر انداختن صلح خاورمیانه" و "مخالفت این کشور در برقراری دموکراسی در عراق" است.
تروریسم در فرهنگ دولت فعلی آمریکا یعنی حزب الله لبنان که قویترین نیروی سیاسی آن کشور است و حماس که نماینده قانونی مردم فلسطین است. حمایت ایران از سازمانهای مزبور هیچ تهدید امنیتی برای آمریکا ایجاد نمی کند و اگر تهدیدی هم وجود داشته باشد متوجه حرکات خشن و تهاجمی اسرائیل است.
بنابراین اگر محتوای سند مذکور را در ارتباط با ایران ساده کنیم "تهدید اسرائیل" و "حمایت از تروریسم" و "به خطر انداختن صلح" همه یک معنی دارند و آن چیزی جز اولویت داشتن امنیت اسرائیل بر آمریکا از دید دولت آمریکا نیست.
در گزارش تحقیقی پروفسور جان میرزهیمر (John Mearsheimer) از دانشگاه شیکاگو و استیفن والت (Stephen Walt) از هاروارد که سا ل گذشته منتشر و جنجالی پیرامون آن بپا شد می خوانیم:(11) "هیچ لابی دیگری در تاریخ سیاست خارجی آمریکا نتوانسته است به اندازه این لابی (اسرائیلی) سیاست خارجی آمریکا را از منافع ملی اش دور کند."
دیگر آن که به همان دلائلی که در فوق گفته شد آمریکا حاضر نیست که تعهدی مبنی بر عدم حمله به ایران حتی در صورت توقف برنامه هسته ای این کشور بدهد. خانم رایس می گوید: "ایران در سیستم بین المللی اخلال می کند و تروریسم را حمایت مالی می کند. هیچ تضمین امنیتی (حتی در صورت توقف برنامه هسته ای) بر روی میز قرار ندارد."(12) بنابراین توقف غنی سازی الزاما به معنی رفع خطر حمله از سوی آمریکا و یا حتی اسرائیل نیست.
با توجه به آنچه که پیش تر رفت آمریکا در سیاست عدم گسترش سلاحهای هسته ای آنقدرها که ادعا می کند صادق نیست و در عین حال تنها مشکل موجود و حتی مهمترین آنها نیز توقف برنامه هسته ای نیست.
هر کس در هر موقعیت و شرایطی باید بتواند مخالفت و دلائل خود را برای ادامه برنامه هسته ای اعلام کند اما نادیده گرفتن نقش مخرب آمریکا و سیاست های توسعه طلبانه ای که به فاجعه ای کم نظیر در تاریخ بشر در عراق انجامیده است جز جری کردن طراحان پروژه حمله به ایران نتیجه ای دیگر در بر نخواهد داشت. طرح مطالبی از قبیل ارجاع موضوع تعلیق به یک رفراندوم عمومی اگر با هدف بهره گیری سیاسی از حساس ترین مسئله امروز کشور ما صورت نگیرد ناشی از نادیده گرفتن واقعیت های غیرقابل انکاری است. پروژه ای را که به دنیائی از تخصص برای تهیه یک گزارش "آنالیز هزینه و سود"" به منظور تصمیم گیری در رد و یا قبول آن نیاز است به داوری افکار عمومی گذاشتن( که بدلائل واضح از کم و کیف جزئیات آن بی خبرند) کارچندان منطقی نیست.
آیا سراغ دارید کشوری را که یک پروژه عظیم و پیچیده فنی و اقتصادی که تاثیرات توقف یا ادامه آن می تواند تا نسلها ادامه داشته باشد به قضاوت عموم گذاشته باشد؟ از طرف دیگر اگر گزارش برآورد اقتصادی در این زمینه وجود دارد که تحمل این همه فشار را توجیه می کند چرا نباید در اختیار صاحبان منابع این انرژی یعنی مردم گذاشته شود.
چه خوب بود اگر اندیشمندانی که موافق برنامه تعلیق هستند در کنار تبلیغ افکار خود به آشکار نمودن سیاست های غیراصولی، یکجانبه گرایانه و ماجراجویانه آمریکا نیز می پرداختند. به این ترتیب آمریکا در می یافت که در ایران دستها برای در آغوش کشیدن بمب های آمریکائی گشوده نیست و یکبار دیگر اشتباهی را که در عراق مرتکب شد در ایران