تبليغاتX
وبسایت تحقیقاتی
وبسایت تحقیقاتی
مطالب تحقیقاتی من





سلام دوستان عزیز !از اینکه این وبلاگ را برای گذراندن چندی از لحظات طلائیتان انتخاب کردید ممنونم . در صورت نبود مطلب مورد نظر شما در وبلاگ در قسمت نظرات جدیدترین پست اعلام کنید تا من براتون بزارم
منوي اصلي
             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             وضعيت در ياهو



موضوعات

             مخترعان
             دانشمندان
             شاعران
             ورزشکاران
             موضوعات ورزشی
             موضوعات تاریخی
             مباحث علمی
             پزشکی
             اسطوره های تاریخی
             مباحث جامعه شناسی
             فلاسفه
             مطالب روانشناسی
             تکنولوژی
             اطلاعات عمومی


آرشيو وبلاگ

             تیر 1387
             اردیبهشت 1387
             اسفند 1386
             دی 1386
             مهر 1386
             تیر 1386
             آرشيو



.: قسمت تبلیغات :.

جای تبلیغات شما

 مولانا

 

 

فهرست مطالب

 

تولد و دوران کودکی

ملاقات با شمس

غیبت شمس

مولوی پس از غیبت شمس

پایان زندگی مولوی

آثار منظوم و منثور مولوی

 

 

 

تولد و دوران کودکی

 

 

 

در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری، کودکی در یک خانواده ی مذهبی بدنیا آمد نام این کودک را محمد و لقبش را جلال الدین گذاشتند

که بعد ها به مولوی مشهور شد نام ÷درش محمد بن حسن خطیبی معروف به بها الدین ولد و نام مادرش مومنه خاتون  از خاندان فقیهات و سادات سرخس بود

از همان کودکی صورت های روحانی و معنوی در وجودش آشکار بود جلال الدین پنج ساله بود که پدرش مجبور شد از بلخ به قونیه مهاجرت کند جلال الدین بیشتر عمر خود را در قونیه گذراند و در همان جا نیز وفات یافت پس از آنکه پدر جلال الدین بلخ را ترک کرد و به طرف بغداد حرکت نمود در مسیر حرکتش به نیشابور رسید و گفته می شود که در آن شهر با عطار نیشابوری ملاقات کرد و عطار بعد از دیدار جلال الدین به پدر او گفت (( زود باشد که این پسر تو آتش در سوختگان عالم زند ))

در سال 626 خانواده ی جلال الدین پس از تحمل مسافرت های طولانی به سرزمین روم رسیدند و به مدت هفت سال در شهر لارنده اقامت گزیدند در همین شهر جلال الدین در سن 18 سالگی با دختر خواجه لالای سمرقندی به نام گوهر خاتون ازدواج کرد و حاصل این ازدواج پسری بود که نام او را سلطان ولد نهادند

 

 

ملاقات با شمس

 

 

آرامش و یکنواختی و پرداختن به تدریس پنج ساله برای مولوی به یک شکل باقی نماندگویا مولانا بعد از نه سال ریاضت و گوشه گیری از دنیا ، هنوز در آغاز راه قرار داشت و بسیاری از معارف و دانش های هستی را درک نکرده بود سر آغاز دگرگونی معنوی که باعث اوج او در عالم عرفان شده ملاقاتش با شمس تبریزی است

شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد از مردم تبریز بود ملاقات او با مولانا در روز شنبه ، بیست و ششم جمادی الآخر سال 642 هجری به وقوع پیوست. عده ای بر این باورند که خلوت گزینی شمس با مولانا چهل روز یا به قولی دیگر سه ماه طول کشید

بعد یکبار ناراحتی شمس که بدست یاران مولانا برای او ایجاد شده بود او به دمشق رفت

 

 

 

 

 

غیبت شمس

 

 

 

 

وقتی مولانا فهمید که شمس به دمشق رفته پریشان و آشفته شد و یارانش تازه فهمیدند که چه کرده اند و بالاخره شمس را با التماس به قونیه برگرداندند

اما طولی نکشید که دوباره ستیزه جویی و ناراحت کردن یاران مولانا برای شمس شروع شد و شمس این بار بدون اینکه به کسی چیزی بگوید به نقطه ای نامعلوم میرود

البته به گفته ی عده ای : روزی شمس در کنار مولانا نشسته بود و با او صحبت میکرد که کسی در زد و وارد شد . سپس آهسته به شمس اشاره کرد که بیرون بیاید. شمس فورا برخاست و قبل از رفتن به بیرون از اتاق رو به مولانا کرد و به او گفت که این فرد به قصد کشتن من آمده است و سپس از خانه خارج شد . هنگامی که شمس بیرون رفت عده ای را دید که در آنجا منتظر او هستند نزدیک تر رفت ، در میان آن گروه کینه توز و جاهل شخصی کاردی را بیرون آورد و به شمس حمله کرد شمس نعره ی بلندی از درد کشید . آن نعره آنقدر بلند بود که آن جماعت بیهوش گشتند و بعد از آن که به هوش آمدند اثری از شمس نیافتند و به جز چند قطره خون چیزی نیافتند

 

 

مولوی پس از غیبت شمس

 

 

 

پس از ناپدید شدند ناگهانی شمس مولانا که گویی از روح خود جدا شده بود دیوانه وار به جست و جویش پرداخت حتی دوبار به دمشق مسافرت کرد تا شاید نشانی از آن گمشده بیابد از هر مسافری که وارد شهر می شد سراغ شمس را از او میگرفت . اما کسی نشانی دقیق از او نمی داد . مولانا دست بردار نبود. شهر به شهر و کو به کو به دنبال رد پایی از شمس روز و شب را می گذراند و باز هیچ خبری از گمشده اش نمی یافت

عده ای می گویند که مولانا بعد از غیبت شمس آنقدر بی قرار و آشفته حال شده بود که به هر کسی که خبری از شمس آورده بود خواه درست یا نادرست هدیه و ارمغانی به وی می داد . چنان که تذکره نویسان آورده اند روزی فردی به دروغ به مولوی گفت که شمس را در دمشق دیده است مولانا از فرط شادی و شعفی که به او دست داده بود دستار و کفش خورد را به آن مرد داد . یکی در آن میان به مولانا گفت که این شخص به دروغ این خبر را به تو رسانیده

مولانا گفت : آری ! برای خبر دروغ او این دستار و کفش را به او بخشیدم اگر سخنش حقیقت داشت بجای اینها جان خود را می دادم

بعد از غیبت شمس مولانا کمتر در میان جماعت ظاهر می شد و برای ارشاد و تربیت شاگردان یکی از یاران برگزیده ی خود را انتخاب می کرد و او را مسوول هدایت شاگردان و مریدان می نمود

 

 

 

 

پایان زندگی مولوی

 

 

 

سرانجام گرد پیری و ناتوانی بر رخسار مولانا جلال الدین نشست . او دیگر توان نداشت که به سرایش مثنوی ادامه دهد و آنقدر ناتوان شد که در بستر بیماری افتاد . طبیبان هر چه سعی کردند او را از مرگ نجات دهند موفق نشدند تا اینکه عاقبت در روز یکشنبه پنجم جمادی الآخر سال 672 روح بلند مرتبه اش از جسم خاکی رها شد و به عروج ابدی دست یافت . او انسانی وارسته و ارجمند بود که به تمام آنچه که انسان را در خود اسیر و پای بند میکردپشت پا زده بود عشق حقیقی در وجود او ریشه دوانیده بود و بخاطر همین تمام سخنان و اشعارش از این کیمیای هستی لبریز بود . گفته می شود در روز های آخرعمر مولانا که از بیماری و ناتوانی رنج میبرد ، مردم قونیه به عیادت او آمدند و از درد و رنج این انسان وارسته بی قرار و آشفته خاطر میشدند باورشان نمی شد چنین مرد آسمانیی آنان را ترک می کند و از نعمت وجود او بی بهره خواهند بود اما به قول خود مولانا هر انسانی باید به اصل خود باز گردد و بزرگترین روز زندگی هر انسانی لحظه ی بازگشت او به اصل خویش است.در آخرین لحظات عمر مولانا همه بر سر بالین وی بی تابی میکدند مخصوصا پسر بزرگ وی سلطان ولد مولانا در واپسین لحظات چشم گشود و با مشاهده یبی تابی فرزندش آخرین غزل خود را بر زبان راند

 

 رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا ، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ، ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده

بر آب دیده ی ما صد جای آسیا کن

بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد

ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن ، وفا کن

دردیست غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن ؟!

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

 

بعد از مرگ مولانا ، عده ی زیادی در به خاک سپردن جسم بی جانش شرکت کردند

بعد از به خاک سپاری مولانا ، مردم قونیه در حدود چهل روز عزاداری کردند و در فراق آن مرد عارف و یگانه ی زمان اشک ریختند و ناله و زاری سر دادند . مولانا را در کنار پدرش دفن کردند و علم الدین قیصر یکی از بزرگان قونیه تربت مولانا را بنا نهاد که نام آن بنا ، امروزه به قبه ی خضرا معروف است

 

 

 

 

آثار منظوم و منثور مولانا

 

 

آثار وی عبارتند از :

1/ مثنوی معنوی

2/ غزلیات شمس

3/ رباعیات

4/ فیه ما فیه

5/ مکاتیب

6/ مجالس سبعه

 

 

 

 


 
نويسنده : کسی که مثل هیچکس نیست   |

            جستجو



در كل اينترنت
در اين سايت


خبرنامه


كد خبرنامه را اينجا قرار دهيد

نظرسنجي

كد نظرسنجي را اينجا قرار دهيد

آمار سايت


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :


گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی
فراتر از آرامش
دانلود انواع موزیک
تو همه زندگی منی
حیرانم از نشانه گیری تیر روزگار
شقایق ماندگار
چکنویس
عکس موزیک ایرونی
چرا نمی فهمی دوست دارم
red . boy
شهاب آسمانی
عاشق ولی تنهای تنها
باران عشق
خاطره های تو برام
ساحل غم
سعید دانشجوی ایران
کوروش کبیر
عاشق شدن یعنی زندگی دوباره
تنگ غروب
وحید -- برق
به صرف قهوه
سعی کنیم آموزنده باشیم
خاطرات من و خودم
یه سرباز آبی ها
فقط بخاطر تو
ورود ممنوع جیگر
پسری با چشمان آبی
سیاره آبی
ناشناس عزیز
پایگاه جهانی مزاری آنلاین
چشم به راه
بیدل
آسیب شناس گفتار
حرفای خودمونی
روزنه ی باز
دکتر گمشده

فیلسوف بزرگ ایرانی شهاب الدین سهروردی
ایران همیشه جاویدان
اینم مطلب واسه ان ال پی
_-+ سازمان ملل متحد +-_
_- ارشمیدس -_
تاریخ ایران پیش از اسلام
_-(× ژنتیک ×)-_
(_-^ هندسه . معماری . ادبیات ^-_)
.:.:.:.:.:. مسئله هسته ای و هدف اصلي چني از سفر به منطقه .:.:.:.:.:.
(_-^ فلسفه ی چهار شنبه سوری ^-_)
(_-×^ دکتر محمود حسابی ^×-_)
ّ::./=افسردگی=/.:: ّ
.:.:.:.:.:. کوروش کبیر .:.:.:.:.:.
آلبرت انیشتین
فوتبال
تاریخچه ی ورزش
بسکتبال
افلاطون ( زندگینامه )
ارسطو و فلسفه و سخنانی چند از وی
آثار ارسطو

جالب ترین موزه ها
عجیب الخلقه ای که زنده بود
موجود عجیب دریایی
حمام چهار فصل
دکوراسیون منزل و اتاق خواب
عجیب ترین ساختمان ها
شهر ونیز چگونه ساخته شد
7 راه حل عجیب برای بیماری ها

آرشيو لينكدوني


Template Design By : GHALEBKADEH