_- ارشمیدس -_
ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد در شهر سیراکوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسکندریه رفت. بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیک داشت. در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده است. در داستانها چنین آمده است که بیش از 2000 سال پیش در شهر سیراکوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مکانیک دان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یکی از معروفترین کشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد.
+writer کسی که مثل هیچکس نیست | | (_-×^ دکتر محمود حسابی ^×-_) سید محمود حسابی دانشمند و از جمله نخستين فيزيک پيشگان ايرانی دوران معاصر است. سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی (سيد عباس و گوهرشاد حسابي) در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشت. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشت. ادامه مطلب +writer کسی که مثل هیچکس نیست | | آلبرت انیشتین مقدمه آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد. اما شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است، زیرا یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهرهبرداری میکرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش میکرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی میداشت. مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی میگرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاص هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود. آلبرت کوچولو به هیچ مفهوم کودک اعجوبهای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت، بطوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام میگرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی مابین میشود را دوست نداشت.آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان میبرد وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که میتوانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهای معلّم جواب دهند او به آنها کمک میکرد.انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی میشدند، راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که میبایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجهای واقعی محسوب میشد. ذوق هنری ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثهای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت.هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است. دوران دانشجویی در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطهای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو»که با روش جدیدی اداره میشد معرفی کرد.بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها میگذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانهای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطهای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که میتواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او میکارد ضایع و فاسد میکنند و این شغل را ترک کرد.بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب مینمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور میآوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار میداد.شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بیمانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند. کسب کرسی استادی دانشگاه در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله امپراتور اتریش انجام میگرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا میگذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فیزیکدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاو یائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت.وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوان داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و بخصوص کسانی که در حول و حوش او میزیستهاند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد، بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسی نیز لذّت میبرند.هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود، انیشتین با کمک اصل تعادل پدیدههای جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بودهاند و میتوانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد. عزیمت از پراگ در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس میکرد، نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد، در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.»انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پلی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش میکردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد، به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلین ، انیشتین از زوجه خویش هیلوا که از جنبههای مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد میگذارند.هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسنتر بودند بیش از حد جوان مینمود. در این حال همه انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی به نظر میآوردند. فعالیت اصلی انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند. انیشتین و جنگ جهانی اول هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اول ، روزنامههای برلین همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد.وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریهای برای ثقل و جاذبه عمومی بنا نهد که مستقل از نظریههای گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود. اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. بزودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد. مسافرتهای انیشتین تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین میشد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم بسوی نظریههای او جلب شود. مفاهیمی که برای تودههای مردم هیچگونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریبا چیزی از آن درک نمیکردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان سفرهای خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهای چک و اسلواکی ، اسپانیا ، فرانسه ، روسیه ، اتریش ، انگلیس ، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود.انیشتین به آسیا و به کشورهای چین ، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سود فاشیسم میدانستند، به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا میرود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا میرود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد.در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را میپذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد. ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او بوجود نیاورد. وی کماکان در پرنیستون بسر میبرد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد. آخرین سالهای زندگی انیشتین این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع میگردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز میکرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او میباشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی میبایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.اکنون میتوانیم بصورت شایستهتری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی میشد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم ، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان ، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحده آمریکای شمالی از زندگی و تفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت و در گذشت. +writer کسی که مثل هیچکس نیست | | حکیم عمر خیام فهرست مطالب زندگینامه خیام گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم» نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام» نگاهي به آثار خيام روايت «عروضي سمرقندي» گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن رياضيداني که «رُز» شد. بزرگداشت «خيام» در نيشابور زندگینامه خیام «ابوالفتح عمربن ابراهيم، عمر خيام»، از شاعران و دانشمندان بزرگ ايران در دورهي سلجوقي است. زادگاهش نيشابور بوده اما چنان برميآيد که شهرهاي خراسان آن زمان مانند «توس»، «بلخ»، «بخارا» و «مرو» را ديده باشد. حتي به بغداد رفته و به روايتي زيارت حج را نيز بهجاي آوردهاست. او با پادشاهان و بزرگاني چون «ملکشاه سلجوقي» و «خواجه نظامالملک» و با دانشمنداني همچون «غزالي» مراوده داشتهاست. «خيام» اغلب دانشهاي زمان خود را به کمال ميدانست. چنانکه اصلاح تقويم جلالي را «ملکشاه سلجوقي» به او سپرد. در زمينهي پزشکي، «سنجر»، پسر «ملک شاه» را که آبله داشت، درمان کرد و در زمينهي حکمت نيز با «امام محمد غزالي» مباحثه داشت. با اين همه شهرت او را در سرودن رباعيات و يا چهار پارههاي او ميدانند که گفته ميشود به خاطر افزايش نشاط و شادي خاطر و کاهش بار غم و دشواريهاي زندگي ميسرودهاست.پدر او «ابراهيم» نام داشت که در مورد چگونگي حرفهاش دو نظريه ابراز شدهاست. گروهي آنان را با توجه به شهرت «عمر» به «خيام» يا «خيامي»، گفتهاند که پدر، يا يکي از نياکانش پيشهي خيمهدوزي يا چادردوزي داشتهاست و گروه دوم بر آنند که پدر «عمر خيام» به امور ديواني مشغول بودهاست.«ادوارد فيتزجرالد» شاعر و مترجم تواناي انگليسي که رباعيات «خيام» را به انگليسي برگردانده، در پيشگفتار برگردان اين اشعار ، داستان معروف «سه يار دبستاني» را آورده که اشاره به «خواجه نظامالملک»، «حسن صباح» و «عمر خيام» است. همچنين او از پيوند دوستي و قراردادي که بين آنها بوده مينويسد، مبني بر اين که هرکس از ايشان در دورههاي بعدي به مقام والايي در اجتماع برسد، دو ديگر را کمک کند. البته به باور بسياري اين داستان نميتواند واقعيت داشته باشد، زيرا تفاوت سني بسياري ميان «خواجه نظامالملک»، «خيام» و «حسن صباح» وجود دارد. آنچه مسلم است، اينست که «خيام» آموزشهاي مقدماتي را در «نيشابور»گذراند و از استادان و آموزگاران او جز نام «امام موفق نيشابوري»، نام ديگري نيامدهاست. خيام پس از آموزشهاي مقدماتي به «نظاميهينيشابور» ميرود که آن را «دارالعلوم نيشابور» نيز ميناميدهاند. در باب «نظاميه» بايد گفت که «خواجه نظام الملک»، وزير باتدبير و دانشمند ايراني، در زمان خود، دست به تأسيس مدارس عالي در شهرهاي بزرگ ايران زد که در جاي خود يکي از بزرگترين اقدامات فرهنگي بود.وجود اين «نظاميه» ها در شهرهايي چون «نيشابور»، «بلخ»، «هرات»،«خرگرد» (خواف)، «مرو»، «آمل»، «اصفهان»، «بصره»، «موصل» و «بغداد»، جايگاهي براي آموزش و آموختن دانشمندان و بزرگان بسياري شد. چنان که بزرگترين علماي عصر، چون «ابواسحاق شيرازي» و «امام محمد غزالي» در «نظاميهي بغداد» تدريس ميکردند و نخبگاني چون «انوري»، «ظهير فاريابي» در «نظاميهي نيشابور» و «رشيد وطواط» در «نظاميهي بلخ» و «سعدي» در «نظاميهي بغداد»، تحصيل علم کردند.پيشرفتگي اين نظاميهها از جمله در اين بود که به سبک کشورهاي پيشرفتهي امروزي، دانشجويان، در طي دوران تحصيل، کمکهزينه دريافت ميکردند تا بتوانند با خيال راحت به تحصيل علم بپردازند.«خيام» پس از تحصيلات خود، چندي بهعنوان آموزگار خصوصي يا سر خانه به کار مشغول شد که زمان زيادي به درازا نکشيد. در سال 1070 ميلادي در شهر «سمرقند»، در دستگاه «ابوطاهر قاضيالقضات» به خدمت پرداخت. مدتي بعد پس از دريافت دعوتنامهاي از سوي «خواجه نظامالملک»، وزير «ملکشاه سلجوقي»، در رصدخانهي تازهتأسيس اصفهان به کار پرداخت. مدت 18 سال، در آنجا در رشتههاي گوناگون خدمت کرد از جمله در پيشههاي حساسي چون پزشکي دربار، ستارهشناسي، سرپرستي رصدخانهي اصفهان و به عنوان عضو اصلي در تنظيم تقويم جلالي.«عباس اقبال آشتياني» در تحقيقي که در بارهي احوال خيام کردهاست سال 517 را صحيحترين قول در بارهي سال وفات «خيام» شمردهاست. آرامگاه او در صحن «امامزاده محروق» نيم فرسنگي زادگاهش «نيشابور» واقع است. گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم» 18 ماه مه، زادروز حکيم «عمر خيام» نيشابوري است. شايد موقعيت مناسبي باشد تا ضمن يادآوري اين روز بزرگ، همزمان، از استاد «حسن شهباز»، و پژوهش ارزندهي او در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان اشعار «خيام» به انگليسي نيز ياد کنيم که هفتهي پيش درگذشت. يکي از خدمات بزرگ زندهياد «حسن شهباز»، تهيه و نشر فصلنامهي وزين و پربار «رهآورد» هست که بيست و چهار سال از سالهاي آخر عمر خود را به بهترين شکل، به نشر اين فصلنامه اختصاص داد. شمارهي 74 «رهآورد»، پيش از مرگ او به دست علاقمندان اين نشريه رسيد. در «رهآورد» شمارهي 46 به بزرگداشت حکيم «عمر خيام» نيشابوري، از سوي سازمان آموزشي، دانشي و فرهنگي (unesco) اشاره شده که سال 97/1996 را سال بزرگداشت اين حکيم بزرگ، رياضيدان، ستارهشناس و شاعر ايراني ناميدهاست. «انجمن پاسداري از زبان پارسي و فرهنگ ايراني» به همين مناسبت همايشي در مهرماه 1376 برابر با 27 سپتامبر 97 در دانشگاه کاليفرنيا ترتيب داد. در اين همايش استادان، اديبان و دانشمندان بسياري به سخنراني پرداختند. کتابي نيز بانام «خيامنامه» انتشار يافت که دربردارندهي همين سخنرانيها و نوشتههاست. از جمله سخنرانان در اين همايش، زندهياد استاد «حسن شهباز» بود که از پژوهش ارزندهي خود در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان انگليسي اشعار خيام از سوي او، سحن گفت:«... نتيجهي ذوقآزمايي و خدمت پُر ارج «فيتزجرالد» دنيا را با فلسفهي خيام آشنا کرد و نام او را کران تا کران عالم بر سر زبانها انداخت.». نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام» استاد «حسن شهباز» در اين پژوهش خود از چگونگي آشنا شدن «فيتزجرالد» با انديشههاي خيام، ترجمه و نشر اشعار او ياد ميکند و مينويسد که «فيتزجرالد» در سالهايي که در «کمبريج» درس ميخواند، با دوستي آشنا شده بود به نام «ادوارد کاول»، که به ادب و فلسفهي شرق دلبستگي بيحدي داشت و از اينرو، از سالهاي جواني به آموختن زبان فارسي پرداخته بود. دوستي «فيتز جرالد» با اين شخص، سبب شد که او نيز به ادبيات مشرق زمين علاقمند شده و از جمله زبان فارسي را بياموزد. داستان از اين قرار بوده که «ادوارد کاول» که به غزليات حافظ سخت دلبسته بوده، در دوران اقامتش در «کلکته» به نسخهاي از رباعيات «خيام» دست مييابد و چون انديشهي «خيام» و اشعار او را به تمايلات «فيتزجرالد» نزديک ميبيند، آن را براي او ميفرستد. آنطور که «فيتزجرالد آن را دريافت داشت و ديگر از آن جدا نشد.». ترجمهي ترانههاي «خيام» تمام ذهن و فکر او را مشغول ساخته بود. فيتزچرالد پيش از آن نيز به ترجمهي آثار «عبدالرحمان جامي» پرداخته بود. اما در ترجمهي اشعار «خيام» دقت و وسواسي عجيب داشت. ميخواست که اصالت کلام و انديشههاي او، در ترجمه حفظ شود.در تابستان 1858، بود که نسخهي خطي ترجمهي اشعار «خيام» را براي چاپ به دوستش «کواريچ» سپرد. کتاب در دويست نسخه و به بهاي پنج شلينگ به بازار آمد. اما از اين مجموعه، استقبالي نشد و کتابها روي دست فروشنده ماند، طوريکه آن را به حراج گذاشت. هر نسخه به بهاي يک پني. از ميان افرادي که که اين کتاب را با قيمت ناچيزي در حراج خريدند، اديبان و دانشوران سرشناس نيز بودند که به اهميت اين اشعار پيبردند و همه بر اين باور بودند که اين چهار پارهها، شباهتي با شيوهي تفکر و شعر انگليسي ندارد. هر کدام از رباعيها در نوع خود، شاهکاري بود بينظير. دومين چاپ، ده سال بعد صورت گرفت. اين بار محبوبيت بيش از حد اشعار «خيام» که توسط «فيتزجرالد» به زبان انگليسي ترجمه شده بود، مکتب «خيام» را بهوجود آورد و دوستدارانش کلام او را از زبان «فيتزجرالد» از بر ميخواندند. شهرت «خيام» به ديگر کشورها نيز رسيد و جهاني شد و اشعارش به بيشتر زبانها ترجمه گرديد. استاد «حسن شهباز» مينويسد:«... شايد بعد از کتاب مقدس، هيچ کتابي در جهان به اندازهي رباعيات «عمر خيام» نيشابوري انظار جهانيان را به خود مشغول نکردهاست. (برگرفته شده از نوشتهي حسن شهباز در خيامنامه) نگاهي به آثار خيام دکتر «فتحالله دولتشاهي» آثار «خيام» را زير پنج عنوان آوردهاست: رياضيات: رساله در جبر و مقابله در دو متن مشترک عربي و فرانسهرسالهي حل مسئلهي جبري با مقاطع مخروطيرسالهي شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقليدسشرحالمشکل من کتابالموسيقيرساله پيرامون مشکلات حساب ستارهشناسي: زيج ملکشاهي، کار مشترک خيام با منجمان ديگرمجمعالقوانين نجوم طبيعيات: رساله در طبيعياترسالهاي به نام لوازمالامکنه، پيرامون تفاوت فصلهاي سال و اختلاف ميان هواي کشورها و سرزمينهاي گوناگونرسالهي ميزانالحکمه فلسفي: رسالهي در وجودرسالهي در کون و تکليفضياءالعقلي، در موضوع علم کلي ادبيات: نوروزنامهترجمهي خطبةالغرّا اثر شيخ الرئيس ابوعليسينا از عربي به فارسيشماري اشعار عربيرباعيات روايت «عروضي سمرقندي» از استاد خود حکيم «عمر خيام» نيشابوري «عروضي سمرقندي» نويسنده و چامهسراي سدهي ششم هجري از شاگردان حکيم «عمر خيام» بوده، که از واپسين ديدار خود با استاد و سپس از زيارت تربت «خيام» ميگويد. اصل حکايت از کتاب «چهارمقاله» نوشتهي عروضي سمرقندي چاپ تهران (ص100) نقل شده است: «در سنهي ستّ و خمس مائه، به شهر بلخ در کوي بردهفروشان در سراي «اميرابوسعيدجره»، «خواجه امام عمر خيامي» و «خواجه امام مظفر اسفزاري» نزول کرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم. در ميان مجلس عشرت از حجتالحق «عمر» شنيدم که او گفت: «گور من در موضعي باشد که هر بهاري، شمال بر من گل افشان ميکند.» مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم که چنوني گزاف نگويد. چون در سنهي ثلاثين به «نيشابور» رسيدم، چهار (چند- ن) سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاک کشيده بود. آدينهاي به زيارت او رفتم و يکي را با خود ببردم که خاک او به من نمايد. مرا به گورستان «حيره» بيرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پايين ديوار باغي، خاک او نهاده و درختان اَمرود و زردآلو، سر از باغ بيرون کرده و چندان برگ و شکوفه بر خاک او ريخته بود که خاک او در زير گُل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حکايت که به شهر «بلخ» از او شنيده بودم. گريه بر من افتاد که در بسيط عالم و اقطار ربع مسکون او را هيچ جاي نظيري نميديدم. ايزد تبارک و تعالي جاي او در جنا کناد بمنّه و کرمه.» گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن داستان اين گل، با آنچه که «نظامي عروضي» در کتاب چهارمقاله آورده به شکلي پيوند ميخورد. شيرازهي اين پيوند در اين دو روايت وجودِ گل و بهويژه، گل سرخ است. روايت درست اين مطلب را در جايي از زنده ياد مجتبي مينوي خوانده بودم که بسيار زيبا وصف کرده بود. گويا در مقدمهي «نوروز نامه» آمدهاست. آن کتاب را در دسترس ندارم اما در همين فصلنامهي «رهآورد و در همان شمارهي 46 در باب معرفي کتاب «خيامنامه»، از «محمد موسوي نسل» چنين آمده: « در سال 1884 ميلادي که برگزيدگان مرزبندي افغانستان به سرپرستي «سرپيتر لمسدِن Sir Peter Lumsden» به بخش خاوري ايران فرستاده شدند، از سوي روزنامهي Illustrated London News، گزارشگري به نام Simpson، همراهشان رفت. وي در گذري که براي ديدار آرامگاه «عمر خيام»به «نيشابور» داشت، در نامهاي به «برنارد کواريچ» Bernard Quaritch، کتابفروشي که برگردان ترانههاي «خيام» را به انگليسي از سوي «فيتز جرالد» چاپ کرده بود، نوشت که:« نزديک آرامشگاه خيام، چند بوته گل سرخ ديدم. چون هنگام گل، گذشته بود، چند دانه از تخمدان آنها را با گلبرگهاي خشکيدهاي چيدم. آنها را ميفرستم تا در انگلستان کاشته شود، زيرا ميپندارم براي هواخواهان «عمرخيام» ارمغان ارزندهاي باشد. گمان ميکنم اين گل از همان گلي باشد که خيام بسيار دوست ميداشته و در هنگام انديشه و ترانهسرايي به آنها مينگريسته...»«کواريچ» گلبرگها را به دختر خود داد تا به «انجمن عمر خيام» بفرستد و خود نيز تخم گلها را به «گلستان کيو Kew Garden» در لندن فرستاد. باغبانان آنها را کاشتند و چند بوته گل سرخ از آنها به دست آمد. دو بوته از آن گلها به درخواست «انجمن خيام» با آيين شايستهاي در آرامگاه «فيتزجرالد» نشانده شد. (هفتم اکتبر 1893). رياضيداني که «رُز» شد. گل رُز خیام «عمر خيام» رياضيدان، شاعر و ستارهشناس، چگونه توانست يک رُز بشود؟ نويسندهي مقاله خانم Karin Johansson، در آغاز مطلب خود ترجمهي سوئدي يک رباعي از «خيام» را ميآورد که مضمون آن به اين رباعي نزديکتر است: مي خور که به زير گل بسي خواهي خفتبيمونس و بيرفيق و بيهمدم و جفتزنهار به کس مگو تو اين راز نهفت:هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت. به احتمال قوي ترجمهي سوئدي اين رباعي بايد از ترجمهي انگليسي آن گرفته شده باشد که «فيتزجرالد» با همهي وسواسي که در ترجمه داشته، از سليقهي او نيز بهدور نماندهاست.نويسندهي مقاله پس از آوردن رباعي، اين نکته را بيان ميکند که يک روان درماني شاعرانه، اينگونه بايد به فرد افسرده و مريض ارائه شود، اين که زندگي کوتاه است و قبل از اين که دير بشود، از آن بهره برگير و لذت ببر. سپس ضمن معرفي «خيام» و زادگاه و تواناييهاي او در دانشهاي گوناگون همچون رياضي، حکمت، شعر و ستارهشناسي، به شهرت او در غرب (اواسط قرن 18) اشاره ميکند، زماني که اشعارش توسط «فيتزجرالد» به انگليسي ترجمه شد.پس از اين مختصر، ميرسد به کتابي در مورد گلهاي رُز با نام «گلهاي رُز براي باغ و بوستانهاي کشورهاي شمالي». در اين کتاب از جمله در مورد گل رُزي به نام «خيام»، چنين توضيح ميدهد و ويژگيهاي آن را مينويسد:گل «عمر خيام»، نوعي رُز هست به رنگ صورتي و صورتي روشن، در اندازهاي متوسط، پر برگ و پهن و صاف. خوشبو و معطر که از اواخر ماه ژوئيه تا پايان ماه جولاي، عطر افشاني ميکند.گل رز «عمر خيام» را ميتوان از مدارس کشاورزي سوئد که بوتههاي رز قديمي را ميفروشند، تهيه کرد. اين گل از گروه گلهاي پيش از 1867 است. رُز «خيام»، گلي است مقاوم که به راحتي رشد ميکند و کمتر دچار آفتهاي گوناگون ميشود. بزرگداشت «خيام» در نيشابور طبق گزارشهاي گوناگون قرار است که خيامشناسان در همايشي به تاريخ 27 و 28 ارديبهشتماه، در نيشابور، زادگاه خيام حضور يابند. برنامههاي روز ملي بزرگداشت حکيم عمر خيام، در روز 27 ارديبهشت ماه با حضور شاعران مطرح کشور در محل «فرهنگسراي سيمرغ نيشابور» زير عنوان «از نيشابور تا توس» برگزار خواهد شد. 28 ارديبهشت ماه نيز زنگ «خيام» در تمام مدارس استان خراسان به صدا درخواهد آمد. در بعد از ظهر همان روز مقبرهي حکيم «عمر خيام» در محل باغ و آرامگاه او، توسط مشتاقان و شيفتگانش گلباران خواهد شد. *** +writer کسی که مثل هیچکس نیست | |
(_-×^ دکتر محمود حسابی ^×-_)
سید محمود حسابی دانشمند و از جمله نخستين فيزيک پيشگان ايرانی دوران معاصر است. سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی (سيد عباس و گوهرشاد حسابي) در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشت. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشت. ادامه مطلب
سید محمود حسابی دانشمند و از جمله نخستين فيزيک پيشگان ايرانی دوران معاصر است.
سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی (سيد عباس و گوهرشاد حسابي) در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشت. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشت.
+writer کسی که مثل هیچکس نیست | | آلبرت انیشتین مقدمه آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد. اما شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است، زیرا یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهرهبرداری میکرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش میکرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی میداشت. مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی میگرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاص هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود. آلبرت کوچولو به هیچ مفهوم کودک اعجوبهای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت، بطوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام میگرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی مابین میشود را دوست نداشت.آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان میبرد وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که میتوانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهای معلّم جواب دهند او به آنها کمک میکرد.انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی میشدند، راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که میبایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجهای واقعی محسوب میشد. ذوق هنری ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثهای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت.هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است. دوران دانشجویی در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطهای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو»که با روش جدیدی اداره میشد معرفی کرد.بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها میگذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانهای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطهای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که میتواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او میکارد ضایع و فاسد میکنند و این شغل را ترک کرد.بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب مینمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور میآوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار میداد.شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بیمانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند. کسب کرسی استادی دانشگاه در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله امپراتور اتریش انجام میگرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا میگذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فیزیکدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاو یائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت.وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوان داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و بخصوص کسانی که در حول و حوش او میزیستهاند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد، بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسی نیز لذّت میبرند.هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود، انیشتین با کمک اصل تعادل پدیدههای جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بودهاند و میتوانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد. عزیمت از پراگ در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس میکرد، نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد، در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.»انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پلی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش میکردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد، به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلین ، انیشتین از زوجه خویش هیلوا که از جنبههای مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد میگذارند.هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسنتر بودند بیش از حد جوان مینمود. در این حال همه انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی به نظر میآوردند. فعالیت اصلی انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند. انیشتین و جنگ جهانی اول هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اول ، روزنامههای برلین همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد.وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریهای برای ثقل و جاذبه عمومی بنا نهد که مستقل از نظریههای گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود. اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. بزودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد. مسافرتهای انیشتین تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین میشد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم بسوی نظریههای او جلب شود. مفاهیمی که برای تودههای مردم هیچگونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریبا چیزی از آن درک نمیکردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان سفرهای خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهای چک و اسلواکی ، اسپانیا ، فرانسه ، روسیه ، اتریش ، انگلیس ، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود.انیشتین به آسیا و به کشورهای چین ، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سود فاشیسم میدانستند، به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا میرود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا میرود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد.در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را میپذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد. ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او بوجود نیاورد. وی کماکان در پرنیستون بسر میبرد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد. آخرین سالهای زندگی انیشتین این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع میگردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز میکرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او میباشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی میبایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.اکنون میتوانیم بصورت شایستهتری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی میشد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم ، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان ، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحده آمریکای شمالی از زندگی و تفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت و در گذشت. +writer کسی که مثل هیچکس نیست | | حکیم عمر خیام فهرست مطالب زندگینامه خیام گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم» نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام» نگاهي به آثار خيام روايت «عروضي سمرقندي» گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن رياضيداني که «رُز» شد. بزرگداشت «خيام» در نيشابور زندگینامه خیام «ابوالفتح عمربن ابراهيم، عمر خيام»، از شاعران و دانشمندان بزرگ ايران در دورهي سلجوقي است. زادگاهش نيشابور بوده اما چنان برميآيد که شهرهاي خراسان آن زمان مانند «توس»، «بلخ»، «بخارا» و «مرو» را ديده باشد. حتي به بغداد رفته و به روايتي زيارت حج را نيز بهجاي آوردهاست. او با پادشاهان و بزرگاني چون «ملکشاه سلجوقي» و «خواجه نظامالملک» و با دانشمنداني همچون «غزالي» مراوده داشتهاست. «خيام» اغلب دانشهاي زمان خود را به کمال ميدانست. چنانکه اصلاح تقويم جلالي را «ملکشاه سلجوقي» به او سپرد. در زمينهي پزشکي، «سنجر»، پسر «ملک شاه» را که آبله داشت، درمان کرد و در زمينهي حکمت نيز با «امام محمد غزالي» مباحثه داشت. با اين همه شهرت او را در سرودن رباعيات و يا چهار پارههاي او ميدانند که گفته ميشود به خاطر افزايش نشاط و شادي خاطر و کاهش بار غم و دشواريهاي زندگي ميسرودهاست.پدر او «ابراهيم» نام داشت که در مورد چگونگي حرفهاش دو نظريه ابراز شدهاست. گروهي آنان را با توجه به شهرت «عمر» به «خيام» يا «خيامي»، گفتهاند که پدر، يا يکي از نياکانش پيشهي خيمهدوزي يا چادردوزي داشتهاست و گروه دوم بر آنند که پدر «عمر خيام» به امور ديواني مشغول بودهاست.«ادوارد فيتزجرالد» شاعر و مترجم تواناي انگليسي که رباعيات «خيام» را به انگليسي برگردانده، در پيشگفتار برگردان اين اشعار ، داستان معروف «سه يار دبستاني» را آورده که اشاره به «خواجه نظامالملک»، «حسن صباح» و «عمر خيام» است. همچنين او از پيوند دوستي و قراردادي که بين آنها بوده مينويسد، مبني بر اين که هرکس از ايشان در دورههاي بعدي به مقام والايي در اجتماع برسد، دو ديگر را کمک کند. البته به باور بسياري اين داستان نميتواند واقعيت داشته باشد، زيرا تفاوت سني بسياري ميان «خواجه نظامالملک»، «خيام» و «حسن صباح» وجود دارد. آنچه مسلم است، اينست که «خيام» آموزشهاي مقدماتي را در «نيشابور»گذراند و از استادان و آموزگاران او جز نام «امام موفق نيشابوري»، نام ديگري نيامدهاست. خيام پس از آموزشهاي مقدماتي به «نظاميهينيشابور» ميرود که آن را «دارالعلوم نيشابور» نيز ميناميدهاند. در باب «نظاميه» بايد گفت که «خواجه نظام الملک»، وزير باتدبير و دانشمند ايراني، در زمان خود، دست به تأسيس مدارس عالي در شهرهاي بزرگ ايران زد که در جاي خود يکي از بزرگترين اقدامات فرهنگي بود.وجود اين «نظاميه» ها در شهرهايي چون «نيشابور»، «بلخ»، «هرات»،«خرگرد» (خواف)، «مرو»، «آمل»، «اصفهان»، «بصره»، «موصل» و «بغداد»، جايگاهي براي آموزش و آموختن دانشمندان و بزرگان بسياري شد. چنان که بزرگترين علماي عصر، چون «ابواسحاق شيرازي» و «امام محمد غزالي» در «نظاميهي بغداد» تدريس ميکردند و نخبگاني چون «انوري»، «ظهير فاريابي» در «نظاميهي نيشابور» و «رشيد وطواط» در «نظاميهي بلخ» و «سعدي» در «نظاميهي بغداد»، تحصيل علم کردند.پيشرفتگي اين نظاميهها از جمله در اين بود که به سبک کشورهاي پيشرفتهي امروزي، دانشجويان، در طي دوران تحصيل، کمکهزينه دريافت ميکردند تا بتوانند با خيال راحت به تحصيل علم بپردازند.«خيام» پس از تحصيلات خود، چندي بهعنوان آموزگار خصوصي يا سر خانه به کار مشغول شد که زمان زيادي به درازا نکشيد. در سال 1070 ميلادي در شهر «سمرقند»، در دستگاه «ابوطاهر قاضيالقضات» به خدمت پرداخت. مدتي بعد پس از دريافت دعوتنامهاي از سوي «خواجه نظامالملک»، وزير «ملکشاه سلجوقي»، در رصدخانهي تازهتأسيس اصفهان به کار پرداخت. مدت 18 سال، در آنجا در رشتههاي گوناگون خدمت کرد از جمله در پيشههاي حساسي چون پزشکي دربار، ستارهشناسي، سرپرستي رصدخانهي اصفهان و به عنوان عضو اصلي در تنظيم تقويم جلالي.«عباس اقبال آشتياني» در تحقيقي که در بارهي احوال خيام کردهاست سال 517 را صحيحترين قول در بارهي سال وفات «خيام» شمردهاست. آرامگاه او در صحن «امامزاده محروق» نيم فرسنگي زادگاهش «نيشابور» واقع است. گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم» 18 ماه مه، زادروز حکيم «عمر خيام» نيشابوري است. شايد موقعيت مناسبي باشد تا ضمن يادآوري اين روز بزرگ، همزمان، از استاد «حسن شهباز»، و پژوهش ارزندهي او در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان اشعار «خيام» به انگليسي نيز ياد کنيم که هفتهي پيش درگذشت. يکي از خدمات بزرگ زندهياد «حسن شهباز»، تهيه و نشر فصلنامهي وزين و پربار «رهآورد» هست که بيست و چهار سال از سالهاي آخر عمر خود را به بهترين شکل، به نشر اين فصلنامه اختصاص داد. شمارهي 74 «رهآورد»، پيش از مرگ او به دست علاقمندان اين نشريه رسيد. در «رهآورد» شمارهي 46 به بزرگداشت حکيم «عمر خيام» نيشابوري، از سوي سازمان آموزشي، دانشي و فرهنگي (unesco) اشاره شده که سال 97/1996 را سال بزرگداشت اين حکيم بزرگ، رياضيدان، ستارهشناس و شاعر ايراني ناميدهاست. «انجمن پاسداري از زبان پارسي و فرهنگ ايراني» به همين مناسبت همايشي در مهرماه 1376 برابر با 27 سپتامبر 97 در دانشگاه کاليفرنيا ترتيب داد. در اين همايش استادان، اديبان و دانشمندان بسياري به سخنراني پرداختند. کتابي نيز بانام «خيامنامه» انتشار يافت که دربردارندهي همين سخنرانيها و نوشتههاست. از جمله سخنرانان در اين همايش، زندهياد استاد «حسن شهباز» بود که از پژوهش ارزندهي خود در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان انگليسي اشعار خيام از سوي او، سحن گفت:«... نتيجهي ذوقآزمايي و خدمت پُر ارج «فيتزجرالد» دنيا را با فلسفهي خيام آشنا کرد و نام او را کران تا کران عالم بر سر زبانها انداخت.». نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام» استاد «حسن شهباز» در اين پژوهش خود از چگونگي آشنا شدن «فيتزجرالد» با انديشههاي خيام، ترجمه و نشر اشعار او ياد ميکند و مينويسد که «فيتزجرالد» در سالهايي که در «کمبريج» درس ميخواند، با دوستي آشنا شده بود به نام «ادوارد کاول»، که به ادب و فلسفهي شرق دلبستگي بيحدي داشت و از اينرو، از سالهاي جواني به آموختن زبان فارسي پرداخته بود. دوستي «فيتز جرالد» با اين شخص، سبب شد که او نيز به ادبيات مشرق زمين علاقمند شده و از جمله زبان فارسي را بياموزد. داستان از اين قرار بوده که «ادوارد کاول» که به غزليات حافظ سخت دلبسته بوده، در دوران اقامتش در «کلکته» به نسخهاي از رباعيات «خيام» دست مييابد و چون انديشهي «خيام» و اشعار او را به تمايلات «فيتزجرالد» نزديک ميبيند، آن را براي او ميفرستد. آنطور که «فيتزجرالد آن را دريافت داشت و ديگر از آن جدا نشد.». ترجمهي ترانههاي «خيام» تمام ذهن و فکر او را مشغول ساخته بود. فيتزچرالد پيش از آن نيز به ترجمهي آثار «عبدالرحمان جامي» پرداخته بود. اما در ترجمهي اشعار «خيام» دقت و وسواسي عجيب داشت. ميخواست که اصالت کلام و انديشههاي او، در ترجمه حفظ شود.در تابستان 1858، بود که نسخهي خطي ترجمهي اشعار «خيام» را براي چاپ به دوستش «کواريچ» سپرد. کتاب در دويست نسخه و به بهاي پنج شلينگ به بازار آمد. اما از اين مجموعه، استقبالي نشد و کتابها روي دست فروشنده ماند، طوريکه آن را به حراج گذاشت. هر نسخه به بهاي يک پني. از ميان افرادي که که اين کتاب را با قيمت ناچيزي در حراج خريدند، اديبان و دانشوران سرشناس نيز بودند که به اهميت اين اشعار پيبردند و همه بر اين باور بودند که اين چهار پارهها، شباهتي با شيوهي تفکر و شعر انگليسي ندارد. هر کدام از رباعيها در نوع خود، شاهکاري بود بينظير. دومين چاپ، ده سال بعد صورت گرفت. اين بار محبوبيت بيش از حد اشعار «خيام» که توسط «فيتزجرالد» به زبان انگليسي ترجمه شده بود، مکتب «خيام» را بهوجود آورد و دوستدارانش کلام او را از زبان «فيتزجرالد» از بر ميخواندند. شهرت «خيام» به ديگر کشورها نيز رسيد و جهاني شد و اشعارش به بيشتر زبانها ترجمه گرديد. استاد «حسن شهباز» مينويسد:«... شايد بعد از کتاب مقدس، هيچ کتابي در جهان به اندازهي رباعيات «عمر خيام» نيشابوري انظار جهانيان را به خود مشغول نکردهاست. (برگرفته شده از نوشتهي حسن شهباز در خيامنامه) نگاهي به آثار خيام دکتر «فتحالله دولتشاهي» آثار «خيام» را زير پنج عنوان آوردهاست: رياضيات: رساله در جبر و مقابله در دو متن مشترک عربي و فرانسهرسالهي حل مسئلهي جبري با مقاطع مخروطيرسالهي شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقليدسشرحالمشکل من کتابالموسيقيرساله پيرامون مشکلات حساب ستارهشناسي: زيج ملکشاهي، کار مشترک خيام با منجمان ديگرمجمعالقوانين نجوم طبيعيات: رساله در طبيعياترسالهاي به نام لوازمالامکنه، پيرامون تفاوت فصلهاي سال و اختلاف ميان هواي کشورها و سرزمينهاي گوناگونرسالهي ميزانالحکمه فلسفي: رسالهي در وجودرسالهي در کون و تکليفضياءالعقلي، در موضوع علم کلي ادبيات: نوروزنامهترجمهي خطبةالغرّا اثر شيخ الرئيس ابوعليسينا از عربي به فارسيشماري اشعار عربيرباعيات روايت «عروضي سمرقندي» از استاد خود حکيم «عمر خيام» نيشابوري «عروضي سمرقندي» نويسنده و چامهسراي سدهي ششم هجري از شاگردان حکيم «عمر خيام» بوده، که از واپسين ديدار خود با استاد و سپس از زيارت تربت «خيام» ميگويد. اصل حکايت از کتاب «چهارمقاله» نوشتهي عروضي سمرقندي چاپ تهران (ص100) نقل شده است: «در سنهي ستّ و خمس مائه، به شهر بلخ در کوي بردهفروشان در سراي «اميرابوسعيدجره»، «خواجه امام عمر خيامي» و «خواجه امام مظفر اسفزاري» نزول کرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم. در ميان مجلس عشرت از حجتالحق «عمر» شنيدم که او گفت: «گور من در موضعي باشد که هر بهاري، شمال بر من گل افشان ميکند.» مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم که چنوني گزاف نگويد. چون در سنهي ثلاثين به «نيشابور» رسيدم، چهار (چند- ن) سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاک کشيده بود. آدينهاي به زيارت او رفتم و يکي را با خود ببردم که خاک او به من نمايد. مرا به گورستان «حيره» بيرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پايين ديوار باغي، خاک او نهاده و درختان اَمرود و زردآلو، سر از باغ بيرون کرده و چندان برگ و شکوفه بر خاک او ريخته بود که خاک او در زير گُل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حکايت که به شهر «بلخ» از او شنيده بودم. گريه بر من افتاد که در بسيط عالم و اقطار ربع مسکون او را هيچ جاي نظيري نميديدم. ايزد تبارک و تعالي جاي او در جنا کناد بمنّه و کرمه.» گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن داستان اين گل، با آنچه که «نظامي عروضي» در کتاب چهارمقاله آورده به شکلي پيوند ميخورد. شيرازهي اين پيوند در اين دو روايت وجودِ گل و بهويژه، گل سرخ است. روايت درست اين مطلب را در جايي از زنده ياد مجتبي مينوي خوانده بودم که بسيار زيبا وصف کرده بود. گويا در مقدمهي «نوروز نامه» آمدهاست. آن کتاب را در دسترس ندارم اما در همين فصلنامهي «رهآورد و در همان شمارهي 46 در باب معرفي کتاب «خيامنامه»، از «محمد موسوي نسل» چنين آمده: « در سال 1884 ميلادي که برگزيدگان مرزبندي افغانستان به سرپرستي «سرپيتر لمسدِن Sir Peter Lumsden» به بخش خاوري ايران فرستاده شدند، از سوي روزنامهي Illustrated London News، گزارشگري به نام Simpson، همراهشان رفت. وي در گذري که براي ديدار آرامگاه «عمر خيام»به «نيشابور» داشت، در نامهاي به «برنارد کواريچ» Bernard Quaritch، کتابفروشي که برگردان ترانههاي «خيام» را به انگليسي از سوي «فيتز جرالد» چاپ کرده بود، نوشت که:« نزديک آرامشگاه خيام، چند بوته گل سرخ ديدم. چون هنگام گل، گذشته بود، چند دانه از تخمدان آنها را با گلبرگهاي خشکيدهاي چيدم. آنها را ميفرستم تا در انگلستان کاشته شود، زيرا ميپندارم براي هواخواهان «عمرخيام» ارمغان ارزندهاي باشد. گمان ميکنم اين گل از همان گلي باشد که خيام بسيار دوست ميداشته و در هنگام انديشه و ترانهسرايي به آنها مينگريسته...»«کواريچ» گلبرگها را به دختر خود داد تا به «انجمن عمر خيام» بفرستد و خود نيز تخم گلها را به «گلستان کيو Kew Garden» در لندن فرستاد. باغبانان آنها را کاشتند و چند بوته گل سرخ از آنها به دست آمد. دو بوته از آن گلها به درخواست «انجمن خيام» با آيين شايستهاي در آرامگاه «فيتزجرالد» نشانده شد. (هفتم اکتبر 1893). رياضيداني که «رُز» شد. گل رُز خیام «عمر خيام» رياضيدان، شاعر و ستارهشناس، چگونه توانست يک رُز بشود؟ نويسندهي مقاله خانم Karin Johansson، در آغاز مطلب خود ترجمهي سوئدي يک رباعي از «خيام» را ميآورد که مضمون آن به اين رباعي نزديکتر است: مي خور که به زير گل بسي خواهي خفتبيمونس و بيرفيق و بيهمدم و جفتزنهار به کس مگو تو اين راز نهفت:هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت. به احتمال قوي ترجمهي سوئدي اين رباعي بايد از ترجمهي انگليسي آن گرفته شده باشد که «فيتزجرالد» با همهي وسواسي که در ترجمه داشته، از سليقهي او نيز بهدور نماندهاست.نويسندهي مقاله پس از آوردن رباعي، اين نکته را بيان ميکند که يک روان درماني شاعرانه، اينگونه بايد به فرد افسرده و مريض ارائه شود، اين که زندگي کوتاه است و قبل از اين که دير بشود، از آن بهره برگير و لذت ببر. سپس ضمن معرفي «خيام» و زادگاه و تواناييهاي او در دانشهاي گوناگون همچون رياضي، حکمت، شعر و ستارهشناسي، به شهرت او در غرب (اواسط قرن 18) اشاره ميکند، زماني که اشعارش توسط «فيتزجرالد» به انگليسي ترجمه شد.پس از اين مختصر، ميرسد به کتابي در مورد گلهاي رُز با نام «گلهاي رُز براي باغ و بوستانهاي کشورهاي شمالي». در اين کتاب از جمله در مورد گل رُزي به نام «خيام»، چنين توضيح ميدهد و ويژگيهاي آن را مينويسد:گل «عمر خيام»، نوعي رُز هست به رنگ صورتي و صورتي روشن، در اندازهاي متوسط، پر برگ و پهن و صاف. خوشبو و معطر که از اواخر ماه ژوئيه تا پايان ماه جولاي، عطر افشاني ميکند.گل رز «عمر خيام» را ميتوان از مدارس کشاورزي سوئد که بوتههاي رز قديمي را ميفروشند، تهيه کرد. اين گل از گروه گلهاي پيش از 1867 است. رُز «خيام»، گلي است مقاوم که به راحتي رشد ميکند و کمتر دچار آفتهاي گوناگون ميشود. بزرگداشت «خيام» در نيشابور طبق گزارشهاي گوناگون قرار است که خيامشناسان در همايشي به تاريخ 27 و 28 ارديبهشتماه، در نيشابور، زادگاه خيام حضور يابند. برنامههاي روز ملي بزرگداشت حکيم عمر خيام، در روز 27 ارديبهشت ماه با حضور شاعران مطرح کشور در محل «فرهنگسراي سيمرغ نيشابور» زير عنوان «از نيشابور تا توس» برگزار خواهد شد. 28 ارديبهشت ماه نيز زنگ «خيام» در تمام مدارس استان خراسان به صدا درخواهد آمد. در بعد از ظهر همان روز مقبرهي حکيم «عمر خيام» در محل باغ و آرامگاه او، توسط مشتاقان و شيفتگانش گلباران خواهد شد. *** +writer کسی که مثل هیچکس نیست | |
آلبرت انیشتین
مقدمه
آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد. اما شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است، زیرا یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهرهبرداری میکرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش میکرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی میداشت.
مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی میگرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاص هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود. آلبرت کوچولو به هیچ مفهوم کودک اعجوبهای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت، بطوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام میگرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی مابین میشود را دوست نداشت.آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان میبرد وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که میتوانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهای معلّم جواب دهند او به آنها کمک میکرد.انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی میشدند، راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که میبایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجهای واقعی محسوب میشد.
ذوق هنری
ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثهای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت.هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است.
دوران دانشجویی
در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطهای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو»که با روش جدیدی اداره میشد معرفی کرد.بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها میگذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانهای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطهای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که میتواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او میکارد ضایع و فاسد میکنند و این شغل را ترک کرد.بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب مینمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور میآوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار میداد.شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بیمانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند.
کسب کرسی استادی دانشگاه
در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله امپراتور اتریش انجام میگرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا میگذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فیزیکدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاو یائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت.وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوان داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و بخصوص کسانی که در حول و حوش او میزیستهاند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد، بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسی نیز لذّت میبرند.هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود، انیشتین با کمک اصل تعادل پدیدههای جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بودهاند و میتوانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.
عزیمت از پراگ
در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس میکرد، نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد، در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.»انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پلی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش میکردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد، به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلین ، انیشتین از زوجه خویش هیلوا که از جنبههای مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد میگذارند.هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسنتر بودند بیش از حد جوان مینمود. در این حال همه انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی به نظر میآوردند. فعالیت اصلی انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند.
انیشتین و جنگ جهانی اول
هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اول ، روزنامههای برلین همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد.وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریهای برای ثقل و جاذبه عمومی بنا نهد که مستقل از نظریههای گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود. اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. بزودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.
مسافرتهای انیشتین
تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین میشد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم بسوی نظریههای او جلب شود. مفاهیمی که برای تودههای مردم هیچگونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریبا چیزی از آن درک نمیکردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان سفرهای خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهای چک و اسلواکی ، اسپانیا ، فرانسه ، روسیه ، اتریش ، انگلیس ، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود.انیشتین به آسیا و به کشورهای چین ، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سود فاشیسم میدانستند، به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا میرود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا میرود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد.در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را میپذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد. ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او بوجود نیاورد. وی کماکان در پرنیستون بسر میبرد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.
آخرین سالهای زندگی انیشتین
این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع میگردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز میکرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او میباشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی میبایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.اکنون میتوانیم بصورت شایستهتری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی میشد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم ، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان ، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحده آمریکای شمالی از زندگی و تفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت و در گذشت.
+writer کسی که مثل هیچکس نیست | | حکیم عمر خیام فهرست مطالب زندگینامه خیام گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم» نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام» نگاهي به آثار خيام روايت «عروضي سمرقندي» گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن رياضيداني که «رُز» شد. بزرگداشت «خيام» در نيشابور زندگینامه خیام «ابوالفتح عمربن ابراهيم، عمر خيام»، از شاعران و دانشمندان بزرگ ايران در دورهي سلجوقي است. زادگاهش نيشابور بوده اما چنان برميآيد که شهرهاي خراسان آن زمان مانند «توس»، «بلخ»، «بخارا» و «مرو» را ديده باشد. حتي به بغداد رفته و به روايتي زيارت حج را نيز بهجاي آوردهاست. او با پادشاهان و بزرگاني چون «ملکشاه سلجوقي» و «خواجه نظامالملک» و با دانشمنداني همچون «غزالي» مراوده داشتهاست. «خيام» اغلب دانشهاي زمان خود را به کمال ميدانست. چنانکه اصلاح تقويم جلالي را «ملکشاه سلجوقي» به او سپرد. در زمينهي پزشکي، «سنجر»، پسر «ملک شاه» را که آبله داشت، درمان کرد و در زمينهي حکمت نيز با «امام محمد غزالي» مباحثه داشت. با اين همه شهرت او را در سرودن رباعيات و يا چهار پارههاي او ميدانند که گفته ميشود به خاطر افزايش نشاط و شادي خاطر و کاهش بار غم و دشواريهاي زندگي ميسرودهاست.پدر او «ابراهيم» نام داشت که در مورد چگونگي حرفهاش دو نظريه ابراز شدهاست. گروهي آنان را با توجه به شهرت «عمر» به «خيام» يا «خيامي»، گفتهاند که پدر، يا يکي از نياکانش پيشهي خيمهدوزي يا چادردوزي داشتهاست و گروه دوم بر آنند که پدر «عمر خيام» به امور ديواني مشغول بودهاست.«ادوارد فيتزجرالد» شاعر و مترجم تواناي انگليسي که رباعيات «خيام» را به انگليسي برگردانده، در پيشگفتار برگردان اين اشعار ، داستان معروف «سه يار دبستاني» را آورده که اشاره به «خواجه نظامالملک»، «حسن صباح» و «عمر خيام» است. همچنين او از پيوند دوستي و قراردادي که بين آنها بوده مينويسد، مبني بر اين که هرکس از ايشان در دورههاي بعدي به مقام والايي در اجتماع برسد، دو ديگر را کمک کند. البته به باور بسياري اين داستان نميتواند واقعيت داشته باشد، زيرا تفاوت سني بسياري ميان «خواجه نظامالملک»، «خيام» و «حسن صباح» وجود دارد. آنچه مسلم است، اينست که «خيام» آموزشهاي مقدماتي را در «نيشابور»گذراند و از استادان و آموزگاران او جز نام «امام موفق نيشابوري»، نام ديگري نيامدهاست. خيام پس از آموزشهاي مقدماتي به «نظاميهينيشابور» ميرود که آن را «دارالعلوم نيشابور» نيز ميناميدهاند. در باب «نظاميه» بايد گفت که «خواجه نظام الملک»، وزير باتدبير و دانشمند ايراني، در زمان خود، دست به تأسيس مدارس عالي در شهرهاي بزرگ ايران زد که در جاي خود يکي از بزرگترين اقدامات فرهنگي بود.وجود اين «نظاميه» ها در شهرهايي چون «نيشابور»، «بلخ»، «هرات»،«خرگرد» (خواف)، «مرو»، «آمل»، «اصفهان»، «بصره»، «موصل» و «بغداد»، جايگاهي براي آموزش و آموختن دانشمندان و بزرگان بسياري شد. چنان که بزرگترين علماي عصر، چون «ابواسحاق شيرازي» و «امام محمد غزالي» در «نظاميهي بغداد» تدريس ميکردند و نخبگاني چون «انوري»، «ظهير فاريابي» در «نظاميهي نيشابور» و «رشيد وطواط» در «نظاميهي بلخ» و «سعدي» در «نظاميهي بغداد»، تحصيل علم کردند.پيشرفتگي اين نظاميهها از جمله در اين بود که به سبک کشورهاي پيشرفتهي امروزي، دانشجويان، در طي دوران تحصيل، کمکهزينه دريافت ميکردند تا بتوانند با خيال راحت به تحصيل علم بپردازند.«خيام» پس از تحصيلات خود، چندي بهعنوان آموزگار خصوصي يا سر خانه به کار مشغول شد که زمان زيادي به درازا نکشيد. در سال 1070 ميلادي در شهر «سمرقند»، در دستگاه «ابوطاهر قاضيالقضات» به خدمت پرداخت. مدتي بعد پس از دريافت دعوتنامهاي از سوي «خواجه نظامالملک»، وزير «ملکشاه سلجوقي»، در رصدخانهي تازهتأسيس اصفهان به کار پرداخت. مدت 18 سال، در آنجا در رشتههاي گوناگون خدمت کرد از جمله در پيشههاي حساسي چون پزشکي دربار، ستارهشناسي، سرپرستي رصدخانهي اصفهان و به عنوان عضو اصلي در تنظيم تقويم جلالي.«عباس اقبال آشتياني» در تحقيقي که در بارهي احوال خيام کردهاست سال 517 را صحيحترين قول در بارهي سال وفات «خيام» شمردهاست. آرامگاه او در صحن «امامزاده محروق» نيم فرسنگي زادگاهش «نيشابور» واقع است. گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم» 18 ماه مه، زادروز حکيم «عمر خيام» نيشابوري است. شايد موقعيت مناسبي باشد تا ضمن يادآوري اين روز بزرگ، همزمان، از استاد «حسن شهباز»، و پژوهش ارزندهي او در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان اشعار «خيام» به انگليسي نيز ياد کنيم که هفتهي پيش درگذشت. يکي از خدمات بزرگ زندهياد «حسن شهباز»، تهيه و نشر فصلنامهي وزين و پربار «رهآورد» هست که بيست و چهار سال از سالهاي آخر عمر خود را به بهترين شکل، به نشر اين فصلنامه اختصاص داد. شمارهي 74 «رهآورد»، پيش از مرگ او به دست علاقمندان اين نشريه رسيد. در «رهآورد» شمارهي 46 به بزرگداشت حکيم «عمر خيام» نيشابوري، از سوي سازمان آموزشي، دانشي و فرهنگي (unesco) اشاره شده که سال 97/1996 را سال بزرگداشت اين حکيم بزرگ، رياضيدان، ستارهشناس و شاعر ايراني ناميدهاست. «انجمن پاسداري از زبان پارسي و فرهنگ ايراني» به همين مناسبت همايشي در مهرماه 1376 برابر با 27 سپتامبر 97 در دانشگاه کاليفرنيا ترتيب داد. در اين همايش استادان، اديبان و دانشمندان بسياري به سخنراني پرداختند. کتابي نيز بانام «خيامنامه» انتشار يافت که دربردارندهي همين سخنرانيها و نوشتههاست. از جمله سخنرانان در اين همايش، زندهياد استاد «حسن شهباز» بود که از پژوهش ارزندهي خود در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان انگليسي اشعار خيام از سوي او، سحن گفت:«... نتيجهي ذوقآزمايي و خدمت پُر ارج «فيتزجرالد» دنيا را با فلسفهي خيام آشنا کرد و نام او را کران تا کران عالم بر سر زبانها انداخت.». نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام» استاد «حسن شهباز» در اين پژوهش خود از چگونگي آشنا شدن «فيتزجرالد» با انديشههاي خيام، ترجمه و نشر اشعار او ياد ميکند و مينويسد که «فيتزجرالد» در سالهايي که در «کمبريج» درس ميخواند، با دوستي آشنا شده بود به نام «ادوارد کاول»، که به ادب و فلسفهي شرق دلبستگي بيحدي داشت و از اينرو، از سالهاي جواني به آموختن زبان فارسي پرداخته بود. دوستي «فيتز جرالد» با اين شخص، سبب شد که او نيز به ادبيات مشرق زمين علاقمند شده و از جمله زبان فارسي را بياموزد. داستان از اين قرار بوده که «ادوارد کاول» که به غزليات حافظ سخت دلبسته بوده، در دوران اقامتش در «کلکته» به نسخهاي از رباعيات «خيام» دست مييابد و چون انديشهي «خيام» و اشعار او را به تمايلات «فيتزجرالد» نزديک ميبيند، آن را براي او ميفرستد. آنطور که «فيتزجرالد آن را دريافت داشت و ديگر از آن جدا نشد.». ترجمهي ترانههاي «خيام» تمام ذهن و فکر او را مشغول ساخته بود. فيتزچرالد پيش از آن نيز به ترجمهي آثار «عبدالرحمان جامي» پرداخته بود. اما در ترجمهي اشعار «خيام» دقت و وسواسي عجيب داشت. ميخواست که اصالت کلام و انديشههاي او، در ترجمه حفظ شود.در تابستان 1858، بود که نسخهي خطي ترجمهي اشعار «خيام» را براي چاپ به دوستش «کواريچ» سپرد. کتاب در دويست نسخه و به بهاي پنج شلينگ به بازار آمد. اما از اين مجموعه، استقبالي نشد و کتابها روي دست فروشنده ماند، طوريکه آن را به حراج گذاشت. هر نسخه به بهاي يک پني. از ميان افرادي که که اين کتاب را با قيمت ناچيزي در حراج خريدند، اديبان و دانشوران سرشناس نيز بودند که به اهميت اين اشعار پيبردند و همه بر اين باور بودند که اين چهار پارهها، شباهتي با شيوهي تفکر و شعر انگليسي ندارد. هر کدام از رباعيها در نوع خود، شاهکاري بود بينظير. دومين چاپ، ده سال بعد صورت گرفت. اين بار محبوبيت بيش از حد اشعار «خيام» که توسط «فيتزجرالد» به زبان انگليسي ترجمه شده بود، مکتب «خيام» را بهوجود آورد و دوستدارانش کلام او را از زبان «فيتزجرالد» از بر ميخواندند. شهرت «خيام» به ديگر کشورها نيز رسيد و جهاني شد و اشعارش به بيشتر زبانها ترجمه گرديد. استاد «حسن شهباز» مينويسد:«... شايد بعد از کتاب مقدس، هيچ کتابي در جهان به اندازهي رباعيات «عمر خيام» نيشابوري انظار جهانيان را به خود مشغول نکردهاست. (برگرفته شده از نوشتهي حسن شهباز در خيامنامه) نگاهي به آثار خيام دکتر «فتحالله دولتشاهي» آثار «خيام» را زير پنج عنوان آوردهاست: رياضيات: رساله در جبر و مقابله در دو متن مشترک عربي و فرانسهرسالهي حل مسئلهي جبري با مقاطع مخروطيرسالهي شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقليدسشرحالمشکل من کتابالموسيقيرساله پيرامون مشکلات حساب ستارهشناسي: زيج ملکشاهي، کار مشترک خيام با منجمان ديگرمجمعالقوانين نجوم طبيعيات: رساله در طبيعياترسالهاي به نام لوازمالامکنه، پيرامون تفاوت فصلهاي سال و اختلاف ميان هواي کشورها و سرزمينهاي گوناگونرسالهي ميزانالحکمه فلسفي: رسالهي در وجودرسالهي در کون و تکليفضياءالعقلي، در موضوع علم کلي ادبيات: نوروزنامهترجمهي خطبةالغرّا اثر شيخ الرئيس ابوعليسينا از عربي به فارسيشماري اشعار عربيرباعيات روايت «عروضي سمرقندي» از استاد خود حکيم «عمر خيام» نيشابوري «عروضي سمرقندي» نويسنده و چامهسراي سدهي ششم هجري از شاگردان حکيم «عمر خيام» بوده، که از واپسين ديدار خود با استاد و سپس از زيارت تربت «خيام» ميگويد. اصل حکايت از کتاب «چهارمقاله» نوشتهي عروضي سمرقندي چاپ تهران (ص100) نقل شده است: «در سنهي ستّ و خمس مائه، به شهر بلخ در کوي بردهفروشان در سراي «اميرابوسعيدجره»، «خواجه امام عمر خيامي» و «خواجه امام مظفر اسفزاري» نزول کرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم. در ميان مجلس عشرت از حجتالحق «عمر» شنيدم که او گفت: «گور من در موضعي باشد که هر بهاري، شمال بر من گل افشان ميکند.» مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم که چنوني گزاف نگويد. چون در سنهي ثلاثين به «نيشابور» رسيدم، چهار (چند- ن) سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاک کشيده بود. آدينهاي به زيارت او رفتم و يکي را با خود ببردم که خاک او به من نمايد. مرا به گورستان «حيره» بيرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پايين ديوار باغي، خاک او نهاده و درختان اَمرود و زردآلو، سر از باغ بيرون کرده و چندان برگ و شکوفه بر خاک او ريخته بود که خاک او در زير گُل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حکايت که به شهر «بلخ» از او شنيده بودم. گريه بر من افتاد که در بسيط عالم و اقطار ربع مسکون او را هيچ جاي نظيري نميديدم. ايزد تبارک و تعالي جاي او در جنا کناد بمنّه و کرمه.» گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن داستان اين گل، با آنچه که «نظامي عروضي» در کتاب چهارمقاله آورده به شکلي پيوند ميخورد. شيرازهي اين پيوند در اين دو روايت وجودِ گل و بهويژه، گل سرخ است. روايت درست اين مطلب را در جايي از زنده ياد مجتبي مينوي خوانده بودم که بسيار زيبا وصف کرده بود. گويا در مقدمهي «نوروز نامه» آمدهاست. آن کتاب را در دسترس ندارم اما در همين فصلنامهي «رهآورد و در همان شمارهي 46 در باب معرفي کتاب «خيامنامه»، از «محمد موسوي نسل» چنين آمده: « در سال 1884 ميلادي که برگزيدگان مرزبندي افغانستان به سرپرستي «سرپيتر لمسدِن Sir Peter Lumsden» به بخش خاوري ايران فرستاده شدند، از سوي روزنامهي Illustrated London News، گزارشگري به نام Simpson، همراهشان رفت. وي در گذري که براي ديدار آرامگاه «عمر خيام»به «نيشابور» داشت، در نامهاي به «برنارد کواريچ» Bernard Quaritch، کتابفروشي که برگردان ترانههاي «خيام» را به انگليسي از سوي «فيتز جرالد» چاپ کرده بود، نوشت که:« نزديک آرامشگاه خيام، چند بوته گل سرخ ديدم. چون هنگام گل، گذشته بود، چند دانه از تخمدان آنها را با گلبرگهاي خشکيدهاي چيدم. آنها را ميفرستم تا در انگلستان کاشته شود، زيرا ميپندارم براي هواخواهان «عمرخيام» ارمغان ارزندهاي باشد. گمان ميکنم اين گل از همان گلي باشد که خيام بسيار دوست ميداشته و در هنگام انديشه و ترانهسرايي به آنها مينگريسته...»«کواريچ» گلبرگها را به دختر خود داد تا به «انجمن عمر خيام» بفرستد و خود نيز تخم گلها را به «گلستان کيو Kew Garden» در لندن فرستاد. باغبانان آنها را کاشتند و چند بوته گل سرخ از آنها به دست آمد. دو بوته از آن گلها به درخواست «انجمن خيام» با آيين شايستهاي در آرامگاه «فيتزجرالد» نشانده شد. (هفتم اکتبر 1893). رياضيداني که «رُز» شد. گل رُز خیام «عمر خيام» رياضيدان، شاعر و ستارهشناس، چگونه توانست يک رُز بشود؟ نويسندهي مقاله خانم Karin Johansson، در آغاز مطلب خود ترجمهي سوئدي يک رباعي از «خيام» را ميآورد که مضمون آن به اين رباعي نزديکتر است: مي خور که به زير گل بسي خواهي خفتبيمونس و بيرفيق و بيهمدم و جفتزنهار به کس مگو تو اين راز نهفت:هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت. به احتمال قوي ترجمهي سوئدي اين رباعي بايد از ترجمهي انگليسي آن گرفته شده باشد که «فيتزجرالد» با همهي وسواسي که در ترجمه داشته، از سليقهي او نيز بهدور نماندهاست.نويسندهي مقاله پس از آوردن رباعي، اين نکته را بيان ميکند که يک روان درماني شاعرانه، اينگونه بايد به فرد افسرده و مريض ارائه شود، اين که زندگي کوتاه است و قبل از اين که دير بشود، از آن بهره برگير و لذت ببر. سپس ضمن معرفي «خيام» و زادگاه و تواناييهاي او در دانشهاي گوناگون همچون رياضي، حکمت، شعر و ستارهشناسي، به شهرت او در غرب (اواسط قرن 18) اشاره ميکند، زماني که اشعارش توسط «فيتزجرالد» به انگليسي ترجمه شد.پس از اين مختصر، ميرسد به کتابي در مورد گلهاي رُز با نام «گلهاي رُز براي باغ و بوستانهاي کشورهاي شمالي». در اين کتاب از جمله در مورد گل رُزي به نام «خيام»، چنين توضيح ميدهد و ويژگيهاي آن را مينويسد:گل «عمر خيام»، نوعي رُز هست به رنگ صورتي و صورتي روشن، در اندازهاي متوسط، پر برگ و پهن و صاف. خوشبو و معطر که از اواخر ماه ژوئيه تا پايان ماه جولاي، عطر افشاني ميکند.گل رز «عمر خيام» را ميتوان از مدارس کشاورزي سوئد که بوتههاي رز قديمي را ميفروشند، تهيه کرد. اين گل از گروه گلهاي پيش از 1867 است. رُز «خيام»، گلي است مقاوم که به راحتي رشد ميکند و کمتر دچار آفتهاي گوناگون ميشود. بزرگداشت «خيام» در نيشابور طبق گزارشهاي گوناگون قرار است که خيامشناسان در همايشي به تاريخ 27 و 28 ارديبهشتماه، در نيشابور، زادگاه خيام حضور يابند. برنامههاي روز ملي بزرگداشت حکيم عمر خيام، در روز 27 ارديبهشت ماه با حضور شاعران مطرح کشور در محل «فرهنگسراي سيمرغ نيشابور» زير عنوان «از نيشابور تا توس» برگزار خواهد شد. 28 ارديبهشت ماه نيز زنگ «خيام» در تمام مدارس استان خراسان به صدا درخواهد آمد. در بعد از ظهر همان روز مقبرهي حکيم «عمر خيام» در محل باغ و آرامگاه او، توسط مشتاقان و شيفتگانش گلباران خواهد شد. *** +writer کسی که مثل هیچکس نیست | |
حکیم عمر خیام
فهرست مطالب زندگینامه خیام گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم» نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام» نگاهي به آثار خيام روايت «عروضي سمرقندي» گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن رياضيداني که «رُز» شد. بزرگداشت «خيام» در نيشابور زندگینامه خیام «ابوالفتح عمربن ابراهيم، عمر خيام»، از شاعران و دانشمندان بزرگ ايران در دورهي سلجوقي است. زادگاهش نيشابور بوده اما چنان برميآيد که شهرهاي خراسان آن زمان مانند «توس»، «بلخ»، «بخارا» و «مرو» را ديده باشد. حتي به بغداد رفته و به روايتي زيارت حج را نيز بهجاي آوردهاست. او با پادشاهان و بزرگاني چون «ملکشاه سلجوقي» و «خواجه نظامالملک» و با دانشمنداني همچون «غزالي» مراوده داشتهاست. «خيام» اغلب دانشهاي زمان خود را به کمال ميدانست. چنانکه اصلاح تقويم جلالي را «ملکشاه سلجوقي» به او سپرد. در زمينهي پزشکي، «سنجر»، پسر «ملک شاه» را که آبله داشت، درمان کرد و در زمينهي حکمت نيز با «امام محمد غزالي» مباحثه داشت. با اين همه شهرت او را در سرودن رباعيات و يا چهار پارههاي او ميدانند که گفته ميشود به خاطر افزايش نشاط و شادي خاطر و کاهش بار غم و دشواريهاي زندگي ميسرودهاست.پدر او «ابراهيم» نام داشت که در مورد چگونگي حرفهاش دو نظريه ابراز شدهاست. گروهي آنان را با توجه به شهرت «عمر» به «خيام» يا «خيامي»، گفتهاند که پدر، يا يکي از نياکانش پيشهي خيمهدوزي يا چادردوزي داشتهاست و گروه دوم بر آنند که پدر «عمر خيام» به امور ديواني مشغول بودهاست.«ادوارد فيتزجرالد» شاعر و مترجم تواناي انگليسي که رباعيات «خيام» را به انگليسي برگردانده، در پيشگفتار برگردان اين اشعار ، داستان معروف «سه يار دبستاني» را آورده که اشاره به «خواجه نظامالملک»، «حسن صباح» و «عمر خيام» است. همچنين او از پيوند دوستي و قراردادي که بين آنها بوده مينويسد، مبني بر اين که هرکس از ايشان در دورههاي بعدي به مقام والايي در اجتماع برسد، دو ديگر را کمک کند. البته به باور بسياري اين داستان نميتواند واقعيت داشته باشد، زيرا تفاوت سني بسياري ميان «خواجه نظامالملک»، «خيام» و «حسن صباح» وجود دارد. آنچه مسلم است، اينست که «خيام» آموزشهاي مقدماتي را در «نيشابور»گذراند و از استادان و آموزگاران او جز نام «امام موفق نيشابوري»، نام ديگري نيامدهاست. خيام پس از آموزشهاي مقدماتي به «نظاميهينيشابور» ميرود که آن را «دارالعلوم نيشابور» نيز ميناميدهاند. در باب «نظاميه» بايد گفت که «خواجه نظام الملک»، وزير باتدبير و دانشمند ايراني، در زمان خود، دست به تأسيس مدارس عالي در شهرهاي بزرگ ايران زد که در جاي خود يکي از بزرگترين اقدامات فرهنگي بود.وجود اين «نظاميه» ها در شهرهايي چون «نيشابور»، «بلخ»، «هرات»،«خرگرد» (خواف)، «مرو»، «آمل»، «اصفهان»، «بصره»، «موصل» و «بغداد»، جايگاهي براي آموزش و آموختن دانشمندان و بزرگان بسياري شد. چنان که بزرگترين علماي عصر، چون «ابواسحاق شيرازي» و «امام محمد غزالي» در «نظاميهي بغداد» تدريس ميکردند و نخبگاني چون «انوري»، «ظهير فاريابي» در «نظاميهي نيشابور» و «رشيد وطواط» در «نظاميهي بلخ» و «سعدي» در «نظاميهي بغداد»، تحصيل علم کردند.پيشرفتگي اين نظاميهها از جمله در اين بود که به سبک کشورهاي پيشرفتهي امروزي، دانشجويان، در طي دوران تحصيل، کمکهزينه دريافت ميکردند تا بتوانند با خيال راحت به تحصيل علم بپردازند.«خيام» پس از تحصيلات خود، چندي بهعنوان آموزگار خصوصي يا سر خانه به کار مشغول شد که زمان زيادي به درازا نکشيد. در سال 1070 ميلادي در شهر «سمرقند»، در دستگاه «ابوطاهر قاضيالقضات» به خدمت پرداخت. مدتي بعد پس از دريافت دعوتنامهاي از سوي «خواجه نظامالملک»، وزير «ملکشاه سلجوقي»، در رصدخانهي تازهتأسيس اصفهان به کار پرداخت. مدت 18 سال، در آنجا در رشتههاي گوناگون خدمت کرد از جمله در پيشههاي حساسي چون پزشکي دربار، ستارهشناسي، سرپرستي رصدخانهي اصفهان و به عنوان عضو اصلي در تنظيم تقويم جلالي.«عباس اقبال آشتياني» در تحقيقي که در بارهي احوال خيام کردهاست سال 517 را صحيحترين قول در بارهي سال وفات «خيام» شمردهاست. آرامگاه او در صحن «امامزاده محروق» نيم فرسنگي زادگاهش «نيشابور» واقع است. گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم» 18 ماه مه، زادروز حکيم «عمر خيام» نيشابوري است. شايد موقعيت مناسبي باشد تا ضمن يادآوري اين روز بزرگ، همزمان، از استاد «حسن شهباز»، و پژوهش ارزندهي او در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان اشعار «خيام» به انگليسي نيز ياد کنيم که هفتهي پيش درگذشت. يکي از خدمات بزرگ زندهياد «حسن شهباز»، تهيه و نشر فصلنامهي وزين و پربار «رهآورد» هست که بيست و چهار سال از سالهاي آخر عمر خود را به بهترين شکل، به نشر اين فصلنامه اختصاص داد. شمارهي 74 «رهآورد»، پيش از مرگ او به دست علاقمندان اين نشريه رسيد. در «رهآورد» شمارهي 46 به بزرگداشت حکيم «عمر خيام» نيشابوري، از سوي سازمان آموزشي، دانشي و فرهنگي (unesco) اشاره شده که سال 97/1996 را سال بزرگداشت اين حکيم بزرگ، رياضيدان، ستارهشناس و شاعر ايراني ناميدهاست. «انجمن پاسداري از زبان پارسي و فرهنگ ايراني» به همين مناسبت همايشي در مهرماه 1376 برابر با 27 سپتامبر 97 در دانشگاه کاليفرنيا ترتيب داد. در اين همايش استادان، اديبان و دانشمندان بسياري به سخنراني پرداختند. کتابي نيز بانام «خيامنامه» انتشار يافت که دربردارندهي همين سخنرانيها و نوشتههاست. از جمله سخنرانان در اين همايش، زندهياد استاد «حسن شهباز» بود که از پژوهش ارزندهي خود در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان انگليسي اشعار خيام از سوي او، سحن گفت:«... نتيجهي ذوقآزمايي و خدمت پُر ارج «فيتزجرالد» دنيا را با فلسفهي خيام آشنا کرد و نام او را کران تا کران عالم بر سر زبانها انداخت.». نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام» استاد «حسن شهباز» در اين پژوهش خود از چگونگي آشنا شدن «فيتزجرالد» با انديشههاي خيام، ترجمه و نشر اشعار او ياد ميکند و مينويسد که «فيتزجرالد» در سالهايي که در «کمبريج» درس ميخواند، با دوستي آشنا شده بود به نام «ادوارد کاول»، که به ادب و فلسفهي شرق دلبستگي بيحدي داشت و از اينرو، از سالهاي جواني به آموختن زبان فارسي پرداخته بود. دوستي «فيتز جرالد» با اين شخص، سبب شد که او نيز به ادبيات مشرق زمين علاقمند شده و از جمله زبان فارسي را بياموزد. داستان از اين قرار بوده که «ادوارد کاول» که به غزليات حافظ سخت دلبسته بوده، در دوران اقامتش در «کلکته» به نسخهاي از رباعيات «خيام» دست مييابد و چون انديشهي «خيام» و اشعار او را به تمايلات «فيتزجرالد» نزديک ميبيند، آن را براي او ميفرستد. آنطور که «فيتزجرالد آن را دريافت داشت و ديگر از آن جدا نشد.». ترجمهي ترانههاي «خيام» تمام ذهن و فکر او را مشغول ساخته بود. فيتزچرالد پيش از آن نيز به ترجمهي آثار «عبدالرحمان جامي» پرداخته بود. اما در ترجمهي اشعار «خيام» دقت و وسواسي عجيب داشت. ميخواست که اصالت کلام و انديشههاي او، در ترجمه حفظ شود.در تابستان 1858، بود که نسخهي خطي ترجمهي اشعار «خيام» را براي چاپ به دوستش «کواريچ» سپرد. کتاب در دويست نسخه و به بهاي پنج شلينگ به بازار آمد. اما از اين مجموعه، استقبالي نشد و کتابها روي دست فروشنده ماند، طوريکه آن را به حراج گذاشت. هر نسخه به بهاي يک پني. از ميان افرادي که که اين کتاب را با قيمت ناچيزي در حراج خريدند، اديبان و دانشوران سرشناس نيز بودند که به اهميت اين اشعار پيبردند و همه بر اين باور بودند که اين چهار پارهها، شباهتي با شيوهي تفکر و شعر انگليسي ندارد. هر کدام از رباعيها در نوع خود، شاهکاري بود بينظير. دومين چاپ، ده سال بعد صورت گرفت. اين بار محبوبيت بيش از حد اشعار «خيام» که توسط «فيتزجرالد» به زبان انگليسي ترجمه شده بود، مکتب «خيام» را بهوجود آورد و دوستدارانش کلام او را از زبان «فيتزجرالد» از بر ميخواندند. شهرت «خيام» به ديگر کشورها نيز رسيد و جهاني شد و اشعارش به بيشتر زبانها ترجمه گرديد. استاد «حسن شهباز» مينويسد:«... شايد بعد از کتاب مقدس، هيچ کتابي در جهان به اندازهي رباعيات «عمر خيام» نيشابوري انظار جهانيان را به خود مشغول نکردهاست. (برگرفته شده از نوشتهي حسن شهباز در خيامنامه) نگاهي به آثار خيام دکتر «فتحالله دولتشاهي» آثار «خيام» را زير پنج عنوان آوردهاست: رياضيات: رساله در جبر و مقابله در دو متن مشترک عربي و فرانسهرسالهي حل مسئلهي جبري با مقاطع مخروطيرسالهي شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقليدسشرحالمشکل من کتابالموسيقيرساله پيرامون مشکلات حساب ستارهشناسي: زيج ملکشاهي، کار مشترک خيام با منجمان ديگرمجمعالقوانين نجوم طبيعيات: رساله در طبيعياترسالهاي به نام لوازمالامکنه، پيرامون تفاوت فصلهاي سال و اختلاف ميان هواي کشورها و سرزمينهاي گوناگونرسالهي ميزانالحکمه فلسفي: رسالهي در وجودرسالهي در کون و تکليفضياءالعقلي، در موضوع علم کلي ادبيات: نوروزنامهترجمهي خطبةالغرّا اثر شيخ الرئيس ابوعليسينا از عربي به فارسيشماري اشعار عربيرباعيات روايت «عروضي سمرقندي» از استاد خود حکيم «عمر خيام» نيشابوري «عروضي سمرقندي» نويسنده و چامهسراي سدهي ششم هجري از شاگردان حکيم «عمر خيام» بوده، که از واپسين ديدار خود با استاد و سپس از زيارت تربت «خيام» ميگويد. اصل حکايت از کتاب «چهارمقاله» نوشتهي عروضي سمرقندي چاپ تهران (ص100) نقل شده است: «در سنهي ستّ و خمس مائه، به شهر بلخ در کوي بردهفروشان در سراي «اميرابوسعيدجره»، «خواجه امام عمر خيامي» و «خواجه امام مظفر اسفزاري» نزول کرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم. در ميان مجلس عشرت از حجتالحق «عمر» شنيدم که او گفت: «گور من در موضعي باشد که هر بهاري، شمال بر من گل افشان ميکند.» مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم که چنوني گزاف نگويد. چون در سنهي ثلاثين به «نيشابور» رسيدم، چهار (چند- ن) سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاک کشيده بود. آدينهاي به زيارت او رفتم و يکي را با خود ببردم که خاک او به من نمايد. مرا به گورستان «حيره» بيرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پايين ديوار باغي، خاک او نهاده و درختان اَمرود و زردآلو، سر از باغ بيرون کرده و چندان برگ و شکوفه بر خاک او ريخته بود که خاک او در زير گُل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حکايت که به شهر «بلخ» از او شنيده بودم. گريه بر من افتاد که در بسيط عالم و اقطار ربع مسکون او را هيچ جاي نظيري نميديدم. ايزد تبارک و تعالي جاي او در جنا کناد بمنّه و کرمه.» گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن داستان اين گل، با آنچه که «نظامي عروضي» در کتاب چهارمقاله آورده به شکلي پيوند ميخورد. شيرازهي اين پيوند در اين دو روايت وجودِ گل و بهويژه، گل سرخ است. روايت درست اين مطلب را در جايي از زنده ياد مجتبي مينوي خوانده بودم که بسيار زيبا وصف کرده بود. گويا در مقدمهي «نوروز نامه» آمدهاست. آن کتاب را در دسترس ندارم اما در همين فصلنامهي «رهآورد و در همان شمارهي 46 در باب معرفي کتاب «خيامنامه»، از «محمد موسوي نسل» چنين آمده: « در سال 1884 ميلادي که برگزيدگان مرزبندي افغانستان به سرپرستي «سرپيتر لمسدِن Sir Peter Lumsden» به بخش خاوري ايران فرستاده شدند، از سوي روزنامهي Illustrated London News، گزارشگري به نام Simpson، همراهشان رفت. وي در گذري که براي ديدار آرامگاه «عمر خيام»به «نيشابور» داشت، در نامهاي به «برنارد کواريچ» Bernard Quaritch، کتابفروشي که برگردان ترانههاي «خيام» را به انگليسي از سوي «فيتز جرالد» چاپ کرده بود، نوشت که:« نزديک آرامشگاه خيام، چند بوته گل سرخ ديدم. چون هنگام گل، گذشته بود، چند دانه از تخمدان آنها را با گلبرگهاي خشکيدهاي چيدم. آنها را ميفرستم تا در انگلستان کاشته شود، زيرا ميپندارم براي هواخواهان «عمرخيام» ارمغان ارزندهاي باشد. گمان ميکنم اين گل از همان گلي باشد که خيام بسيار دوست ميداشته و در هنگام انديشه و ترانهسرايي به آنها مينگريسته...»«کواريچ» گلبرگها را به دختر خود داد تا به «انجمن عمر خيام» بفرستد و خود نيز تخم گلها را به «گلستان کيو Kew Garden» در لندن فرستاد. باغبانان آنها را کاشتند و چند بوته گل سرخ از آنها به دست آمد. دو بوته از آن گلها به درخواست «انجمن خيام» با آيين شايستهاي در آرامگاه «فيتزجرالد» نشانده شد. (هفتم اکتبر 1893). رياضيداني که «رُز» شد. گل رُز خیام «عمر خيام» رياضيدان، شاعر و ستارهشناس، چگونه توانست يک رُز بشود؟ نويسندهي مقاله خانم Karin Johansson، در آغاز مطلب خود ترجمهي سوئدي يک رباعي از «خيام» را ميآورد که مضمون آن به اين رباعي نزديکتر است: مي خور که به زير گل بسي خواهي خفتبيمونس و بيرفيق و بيهمدم و جفتزنهار به کس مگو تو اين راز نهفت:هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت. به احتمال قوي ترجمهي سوئدي اين رباعي بايد از ترجمهي انگليسي آن گرفته شده باشد که «فيتزجرالد» با همهي وسواسي که در ترجمه داشته، از سليقهي او نيز بهدور نماندهاست.نويسندهي مقاله پس از آوردن رباعي، اين نکته را بيان ميکند که يک روان درماني شاعرانه، اينگونه بايد به فرد افسرده و مريض ارائه شود، اين که زندگي کوتاه است و قبل از اين که دير بشود، از آن بهره برگير و لذت ببر. سپس ضمن معرفي «خيام» و زادگاه و تواناييهاي او در دانشهاي گوناگون همچون رياضي، حکمت، شعر و ستارهشناسي، به شهرت او در غرب (اواسط قرن 18) اشاره ميکند، زماني که اشعارش توسط «فيتزجرالد» به انگليسي ترجمه شد.پس از اين مختصر، ميرسد به کتابي در مورد گلهاي رُز با نام «گلهاي رُز براي باغ و بوستانهاي کشورهاي شمالي». در اين کتاب از جمله در مورد گل رُزي به نام «خيام»، چنين توضيح ميدهد و ويژگيهاي آن را مينويسد:گل «عمر خيام»، نوعي رُز هست به رنگ صورتي و صورتي روشن، در اندازهاي متوسط، پر برگ و پهن و صاف. خوشبو و معطر که از اواخر ماه ژوئيه تا پايان ماه جولاي، عطر افشاني ميکند.گل رز «عمر خيام» را ميتوان از مدارس کشاورزي سوئد که بوتههاي رز قديمي را ميفروشند، تهيه کرد. اين گل از گروه گلهاي پيش از 1867 است. رُز «خيام»، گلي است مقاوم که به راحتي رشد ميکند و کمتر دچار آفتهاي گوناگون ميشود. بزرگداشت «خيام» در نيشابور طبق گزارشهاي گوناگون قرار است که خيامشناسان در همايشي به تاريخ 27 و 28 ارديبهشتماه، در نيشابور، زادگاه خيام حضور يابند. برنامههاي روز ملي بزرگداشت حکيم عمر خيام، در روز 27 ارديبهشت ماه با حضور شاعران مطرح کشور در محل «فرهنگسراي سيمرغ نيشابور» زير عنوان «از نيشابور تا توس» برگزار خواهد شد. 28 ارديبهشت ماه نيز زنگ «خيام» در تمام مدارس استان خراسان به صدا درخواهد آمد. در بعد از ظهر همان روز مقبرهي حکيم «عمر خيام» در محل باغ و آرامگاه او، توسط مشتاقان و شيفتگانش گلباران خواهد شد. ***
فهرست مطالب
زندگینامه خیام
گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم»
نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانههاي «خيام»
نگاهي به آثار خيام
روايت «عروضي سمرقندي»
گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن
رياضيداني که «رُز» شد.
بزرگداشت «خيام» در نيشابور
«ابوالفتح عمربن ابراهيم، عمر خيام»، از شاعران و دانشمندان بزرگ ايران در دورهي سلجوقي است. زادگاهش نيشابور بوده اما چنان برميآيد که شهرهاي خراسان آن زمان مانند «توس»، «بلخ»، «بخارا» و «مرو» را ديده باشد. حتي به بغداد رفته و به روايتي زيارت حج را نيز بهجاي آوردهاست. او با پادشاهان و بزرگاني چون «ملکشاه سلجوقي» و «خواجه نظامالملک» و با دانشمنداني همچون «غزالي» مراوده داشتهاست. «خيام» اغلب دانشهاي زمان خود را به کمال ميدانست. چنانکه اصلاح تقويم جلالي را «ملکشاه سلجوقي» به او سپرد. در زمينهي پزشکي، «سنجر»، پسر «ملک شاه» را که آبله داشت، درمان کرد و در زمينهي حکمت نيز با «امام محمد غزالي» مباحثه داشت. با اين همه شهرت او را در سرودن رباعيات و يا چهار پارههاي او ميدانند که گفته ميشود به خاطر افزايش نشاط و شادي خاطر و کاهش بار غم و دشواريهاي زندگي ميسرودهاست.پدر او «ابراهيم» نام داشت که در مورد چگونگي حرفهاش دو نظريه ابراز شدهاست. گروهي آنان را با توجه به شهرت «عمر» به «خيام» يا «خيامي»، گفتهاند که پدر، يا يکي از نياکانش پيشهي خيمهدوزي يا چادردوزي داشتهاست و گروه دوم بر آنند که پدر «عمر خيام» به امور ديواني مشغول بودهاست.«ادوارد فيتزجرالد» شاعر و مترجم تواناي انگليسي که رباعيات «خيام» را به انگليسي برگردانده، در پيشگفتار برگردان اين اشعار ، داستان معروف «سه يار دبستاني» را آورده که اشاره به «خواجه نظامالملک»، «حسن صباح» و «عمر خيام» است. همچنين او از پيوند دوستي و قراردادي که بين آنها بوده مينويسد، مبني بر اين که هرکس از ايشان در دورههاي بعدي به مقام والايي در اجتماع برسد، دو ديگر را کمک کند. البته به باور بسياري اين داستان نميتواند واقعيت داشته باشد، زيرا تفاوت سني بسياري ميان «خواجه نظامالملک»، «خيام» و «حسن صباح» وجود دارد. آنچه مسلم است، اينست که «خيام» آموزشهاي مقدماتي را در «نيشابور»گذراند و از استادان و آموزگاران او جز نام «امام موفق نيشابوري»، نام ديگري نيامدهاست.
خيام پس از آموزشهاي مقدماتي به «نظاميهينيشابور» ميرود که آن را «دارالعلوم نيشابور» نيز ميناميدهاند. در باب «نظاميه» بايد گفت که «خواجه نظام الملک»، وزير باتدبير و دانشمند ايراني، در زمان خود، دست به تأسيس مدارس عالي در شهرهاي بزرگ ايران زد که در جاي خود يکي از بزرگترين اقدامات فرهنگي بود.وجود اين «نظاميه» ها در شهرهايي چون «نيشابور»، «بلخ»، «هرات»،«خرگرد» (خواف)، «مرو»، «آمل»، «اصفهان»، «بصره»، «موصل» و «بغداد»، جايگاهي براي آموزش و آموختن دانشمندان و بزرگان بسياري شد. چنان که بزرگترين علماي عصر، چون «ابواسحاق شيرازي» و «امام محمد غزالي» در «نظاميهي بغداد» تدريس ميکردند و نخبگاني چون «انوري»، «ظهير فاريابي» در «نظاميهي نيشابور» و «رشيد وطواط» در «نظاميهي بلخ» و «سعدي» در «نظاميهي بغداد»، تحصيل علم کردند.پيشرفتگي اين نظاميهها از جمله در اين بود که به سبک کشورهاي پيشرفتهي امروزي، دانشجويان، در طي دوران تحصيل، کمکهزينه دريافت ميکردند تا بتوانند با خيال راحت به تحصيل علم بپردازند.«خيام» پس از تحصيلات خود، چندي بهعنوان آموزگار خصوصي يا سر خانه به کار مشغول شد که زمان زيادي به درازا نکشيد. در سال 1070 ميلادي در شهر «سمرقند»، در دستگاه «ابوطاهر قاضيالقضات» به خدمت پرداخت. مدتي بعد پس از دريافت دعوتنامهاي از سوي «خواجه نظامالملک»، وزير «ملکشاه سلجوقي»، در رصدخانهي تازهتأسيس اصفهان به کار پرداخت. مدت 18 سال، در آنجا در رشتههاي گوناگون خدمت کرد از جمله در پيشههاي حساسي چون پزشکي دربار، ستارهشناسي، سرپرستي رصدخانهي اصفهان و به عنوان عضو اصلي در تنظيم تقويم جلالي.«عباس اقبال آشتياني» در تحقيقي که در بارهي احوال خيام کردهاست سال 517 را صحيحترين قول در بارهي سال وفات «خيام» شمردهاست. آرامگاه او در صحن «امامزاده محروق» نيم فرسنگي زادگاهش «نيشابور» واقع است.
18 ماه مه، زادروز حکيم «عمر خيام» نيشابوري است. شايد موقعيت مناسبي باشد تا ضمن يادآوري اين روز بزرگ، همزمان، از استاد «حسن شهباز»، و پژوهش ارزندهي او در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان اشعار «خيام» به انگليسي نيز ياد کنيم که هفتهي پيش درگذشت.
يکي از خدمات بزرگ زندهياد «حسن شهباز»، تهيه و نشر فصلنامهي وزين و پربار «رهآورد» هست که بيست و چهار سال از سالهاي آخر عمر خود را به بهترين شکل، به نشر اين فصلنامه اختصاص داد. شمارهي 74 «رهآورد»، پيش از مرگ او به دست علاقمندان اين نشريه رسيد.
در «رهآورد» شمارهي 46 به بزرگداشت حکيم «عمر خيام» نيشابوري، از سوي سازمان آموزشي، دانشي و فرهنگي (unesco) اشاره شده که سال 97/1996 را سال بزرگداشت اين حکيم بزرگ، رياضيدان، ستارهشناس و شاعر ايراني ناميدهاست.
«انجمن پاسداري از زبان پارسي و فرهنگ ايراني» به همين مناسبت همايشي در مهرماه 1376 برابر با 27 سپتامبر 97 در دانشگاه کاليفرنيا ترتيب داد. در اين همايش استادان، اديبان و دانشمندان بسياري به سخنراني پرداختند. کتابي نيز بانام «خيامنامه» انتشار يافت که دربردارندهي همين سخنرانيها و نوشتههاست. از جمله سخنرانان در اين همايش، زندهياد استاد «حسن شهباز» بود که از پژوهش ارزندهي خود در بارهي «فيتزجرالد» و برگردان انگليسي اشعار خيام از سوي او، سحن گفت:«... نتيجهي ذوقآزمايي و خدمت پُر ارج «فيتزجرالد» دنيا را با فلسفهي خيام آشنا کرد و نام او را کران تا کران عالم بر سر زبانها انداخت.».
استاد «حسن شهباز» در اين پژوهش خود از چگونگي آشنا شدن «فيتزجرالد» با انديشههاي خيام، ترجمه و نشر اشعار او ياد ميکند و مينويسد که «فيتزجرالد» در سالهايي که در «کمبريج» درس ميخواند، با دوستي آشنا شده بود به نام «ادوارد کاول»، که به ادب و فلسفهي شرق دلبستگي بيحدي داشت و از اينرو، از سالهاي جواني به آموختن زبان فارسي پرداخته بود. دوستي «فيتز جرالد» با اين شخص، سبب شد که او نيز به ادبيات مشرق زمين علاقمند شده و از جمله زبان فارسي را بياموزد. داستان از اين قرار بوده که «ادوارد کاول» که به غزليات حافظ سخت دلبسته بوده، در دوران اقامتش در «کلکته» به نسخهاي از رباعيات «خيام» دست مييابد و چون انديشهي «خيام» و اشعار او را به تمايلات «فيتزجرالد» نزديک ميبيند، آن را براي او ميفرستد. آنطور که «فيتزجرالد آن را دريافت داشت و ديگر از آن جدا نشد.». ترجمهي ترانههاي «خيام» تمام ذهن و فکر او را مشغول ساخته بود. فيتزچرالد پيش از آن نيز به ترجمهي آثار «عبدالرحمان جامي» پرداخته بود. اما در ترجمهي اشعار «خيام» دقت و وسواسي عجيب داشت. ميخواست که اصالت کلام و انديشههاي او، در ترجمه حفظ شود.در تابستان 1858، بود که نسخهي خطي ترجمهي اشعار «خيام» را براي چاپ به دوستش «کواريچ» سپرد. کتاب در دويست نسخه و به بهاي پنج شلينگ به بازار آمد. اما از اين مجموعه، استقبالي نشد و کتابها روي دست فروشنده ماند، طوريکه آن را به حراج گذاشت. هر نسخه به بهاي يک پني. از ميان افرادي که که اين کتاب را با قيمت ناچيزي در حراج خريدند، اديبان و دانشوران سرشناس نيز بودند که به اهميت اين اشعار پيبردند و همه بر اين باور بودند که اين چهار پارهها، شباهتي با شيوهي تفکر و شعر انگليسي ندارد. هر کدام از رباعيها در نوع خود، شاهکاري بود بينظير. دومين چاپ، ده سال بعد صورت گرفت. اين بار محبوبيت بيش از حد اشعار «خيام» که توسط «فيتزجرالد» به زبان انگليسي ترجمه شده بود، مکتب «خيام» را بهوجود آورد و دوستدارانش کلام او را از زبان «فيتزجرالد» از بر ميخواندند. شهرت «خيام» به ديگر کشورها نيز رسيد و جهاني شد و اشعارش به بيشتر زبانها ترجمه گرديد. استاد «حسن شهباز» مينويسد:«... شايد بعد از کتاب مقدس، هيچ کتابي در جهان به اندازهي رباعيات «عمر خيام» نيشابوري انظار جهانيان را به خود مشغول نکردهاست. (برگرفته شده از نوشتهي حسن شهباز در خيامنامه)
دکتر «فتحالله دولتشاهي» آثار «خيام» را زير پنج عنوان آوردهاست:
رياضيات:
رساله در جبر و مقابله در دو متن مشترک عربي و فرانسهرسالهي حل مسئلهي جبري با مقاطع مخروطيرسالهي شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقليدسشرحالمشکل من کتابالموسيقيرساله پيرامون مشکلات حساب
ستارهشناسي:
زيج ملکشاهي، کار مشترک خيام با منجمان ديگرمجمعالقوانين نجوم
طبيعيات:
رساله در طبيعياترسالهاي به نام لوازمالامکنه، پيرامون تفاوت فصلهاي سال و اختلاف ميان هواي کشورها و سرزمينهاي گوناگونرسالهي ميزانالحکمه
فلسفي:
رسالهي در وجودرسالهي در کون و تکليفضياءالعقلي، در موضوع علم کلي
ادبيات:
نوروزنامهترجمهي خطبةالغرّا اثر شيخ الرئيس ابوعليسينا از عربي به فارسيشماري اشعار عربيرباعيات
از استاد خود حکيم «عمر خيام» نيشابوري
«عروضي سمرقندي» نويسنده و چامهسراي سدهي ششم هجري از شاگردان حکيم «عمر خيام» بوده، که از واپسين ديدار خود با استاد و سپس از زيارت تربت «خيام» ميگويد. اصل حکايت از کتاب «چهارمقاله» نوشتهي عروضي سمرقندي چاپ تهران (ص100) نقل شده است:
«در سنهي ستّ و خمس مائه، به شهر بلخ در کوي بردهفروشان در سراي «اميرابوسعيدجره»، «خواجه امام عمر خيامي» و «خواجه امام مظفر اسفزاري» نزول کرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم. در ميان مجلس عشرت از حجتالحق «عمر» شنيدم که او گفت: «گور من در موضعي باشد که هر بهاري، شمال بر من گل افشان ميکند.»
مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم که چنوني گزاف نگويد. چون در سنهي ثلاثين به «نيشابور» رسيدم، چهار (چند- ن) سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاک کشيده بود. آدينهاي به زيارت او رفتم و يکي را با خود ببردم که خاک او به من نمايد. مرا به گورستان «حيره» بيرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پايين ديوار باغي، خاک او نهاده و درختان اَمرود و زردآلو، سر از باغ بيرون کرده و چندان برگ و شکوفه بر خاک او ريخته بود که خاک او در زير گُل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حکايت که به شهر «بلخ» از او شنيده بودم. گريه بر من افتاد که در بسيط عالم و اقطار ربع مسکون او را هيچ جاي نظيري نميديدم. ايزد تبارک و تعالي جاي او در جنا کناد بمنّه و کرمه.»
داستان اين گل، با آنچه که «نظامي عروضي» در کتاب چهارمقاله آورده به شکلي پيوند ميخورد. شيرازهي اين پيوند در اين دو روايت وجودِ گل و بهويژه، گل سرخ است. روايت درست اين مطلب را در جايي از زنده ياد مجتبي مينوي خوانده بودم که بسيار زيبا وصف کرده بود. گويا در مقدمهي «نوروز نامه» آمدهاست. آن کتاب را در دسترس ندارم اما در همين فصلنامهي «رهآورد و در همان شمارهي 46 در باب معرفي کتاب «خيامنامه»، از «محمد موسوي نسل» چنين آمده:
« در سال 1884 ميلادي که برگزيدگان مرزبندي افغانستان به سرپرستي «سرپيتر لمسدِن Sir Peter Lumsden» به بخش خاوري ايران فرستاده شدند، از سوي روزنامهي Illustrated London News، گزارشگري به نام Simpson، همراهشان رفت. وي در گذري که براي ديدار آرامگاه «عمر خيام»به «نيشابور» داشت، در نامهاي به «برنارد کواريچ» Bernard Quaritch، کتابفروشي که برگردان ترانههاي «خيام» را به انگليسي از سوي «فيتز جرالد» چاپ کرده بود، نوشت که:« نزديک آرامشگاه خيام، چند بوته گل سرخ ديدم. چون هنگام گل، گذشته بود، چند دانه از تخمدان آنها را با گلبرگهاي خشکيدهاي چيدم. آنها را ميفرستم تا در انگلستان کاشته شود، زيرا ميپندارم براي هواخواهان «عمرخيام» ارمغان ارزندهاي باشد. گمان ميکنم اين گل از همان گلي باشد که خيام بسيار دوست ميداشته و در هنگام انديشه و ترانهسرايي به آنها مينگريسته...»«کواريچ» گلبرگها را به دختر خود داد تا به «انجمن عمر خيام» بفرستد و خود نيز تخم گلها را به «گلستان کيو Kew Garden» در لندن فرستاد. باغبانان آنها را کاشتند و چند بوته گل سرخ از آنها به دست آمد. دو بوته از آن گلها به درخواست «انجمن خيام» با آيين شايستهاي در آرامگاه «فيتزجرالد» نشانده شد. (هفتم اکتبر 1893).
گل رُز خیام
«عمر خيام» رياضيدان، شاعر و ستارهشناس، چگونه توانست يک رُز بشود؟
نويسندهي مقاله خانم Karin Johansson، در آغاز مطلب خود ترجمهي سوئدي يک رباعي از «خيام» را ميآورد که مضمون آن به اين رباعي نزديکتر است:
مي خور که به زير گل بسي خواهي خفتبيمونس و بيرفيق و بيهمدم و جفتزنهار به کس مگو تو اين راز نهفت:هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت.
به احتمال قوي ترجمهي سوئدي اين رباعي بايد از ترجمهي انگليسي آن گرفته شده باشد که «فيتزجرالد» با همهي وسواسي که در ترجمه داشته، از سليقهي او نيز بهدور نماندهاست.نويسندهي مقاله پس از آوردن رباعي، اين نکته را بيان ميکند که يک روان درماني شاعرانه، اينگونه بايد به فرد افسرده و مريض ارائه شود، اين که زندگي کوتاه است و قبل از اين که دير بشود، از آن بهره برگير و لذت ببر. سپس ضمن معرفي «خيام» و زادگاه و تواناييهاي او در دانشهاي گوناگون همچون رياضي، حکمت، شعر و ستارهشناسي، به شهرت او در غرب (اواسط قرن 18) اشاره ميکند، زماني که اشعارش توسط «فيتزجرالد» به انگليسي ترجمه شد.پس از اين مختصر، ميرسد به کتابي در مورد گلهاي رُز با نام «گلهاي رُز براي باغ و بوستانهاي کشورهاي شمالي». در اين کتاب از جمله در مورد گل رُزي به نام «خيام»، چنين توضيح ميدهد و ويژگيهاي آن را مينويسد:گل «عمر خيام»، نوعي رُز هست به رنگ صورتي و صورتي روشن، در اندازهاي متوسط، پر برگ و پهن و صاف. خوشبو و معطر که از اواخر ماه ژوئيه تا پايان ماه جولاي، عطر افشاني ميکند.گل رز «عمر خيام» را ميتوان از مدارس کشاورزي سوئد که بوتههاي رز قديمي را ميفروشند، تهيه کرد. اين گل از گروه گلهاي پيش از 1867 است. رُز «خيام»، گلي است مقاوم که به راحتي رشد ميکند و کمتر دچار آفتهاي گوناگون ميشود.
طبق گزارشهاي گوناگون قرار است که خيامشناسان در همايشي به تاريخ 27 و 28 ارديبهشتماه، در نيشابور، زادگاه خيام حضور يابند. برنامههاي روز ملي بزرگداشت حکيم عمر خيام، در روز 27 ارديبهشت ماه با حضور شاعران مطرح کشور در محل «فرهنگسراي سيمرغ نيشابور» زير عنوان «از نيشابور تا توس» برگزار خواهد شد.
28 ارديبهشت ماه نيز زنگ «خيام» در تمام مدارس استان خراسان به صدا درخواهد آمد. در بعد از ظهر همان روز مقبرهي حکيم «عمر خيام» در محل باغ و آرامگاه او، توسط مشتاقان و شيفتگانش گلباران خواهد شد.
***
+writer کسی که مثل هیچکس نیست | |
سلاماز اینکه به بلاگ من آمدید خوشحالم اوقات خوشی رو براتون آرزومندمدوستان خوبم من در این وبلاگ سعی کردمتمامی مطالب تحقیقاتی رو در اختیار شما عزیزان بگذارمدر صورت نبود مطلب مورد نظر شمادر قسمت نظرات جدیدترین پست مطرح کنیدحتما رسیدگی میشهبا تشکرکسی که مثل هیچکس نیست
Home Email Night Skin
من با تو خوشم فراتر از آرامش دانلود انواع موزیک تو همه زندگی منی حیرانم از نشانه گیری تیر روزگار شقایق ماندگار چکنویس شهاب آسمانی عاشق ولی تنهای تنها باران عشق خاطره های تو برام ساحل غم سعید دانشجوی ایران کوروش کبیر تنگ غروب سعی کنیم آموزنده باشیم خاطرات من و خودم فقط بخاطر تو پسری با چشمان آبی سیاره آبی ناشناس عزیز چشم به راه بیدل آسیب شناس گفتار حرفای خودمونی روزنه ی باز دکتر گمشده پسران ریخته گر وزارت سحر و جادو مشق عاشقی آریان زیباترین حادثه کهن دیارا دوستت دارم فرشته خوشگله بازی و نرم افزار ترانه ها و غزلیات انگلیسی پشت صحنه ( آریان ) عشق آسمانی هر چی فکرشو بکنی اینجا پیدا میشه Specific فتو نایت آپلود عکس گالری عکس کد موسیقی لایت قالب های نایت اسکین LinkDump جالب ترین موزه هاعجیب الخلقه ای که زنده بودموجود عجیب دریاییحمام چهار فصلدکوراسیون منزل و اتاق خوابعجیب ترین ساختمان هاشهر ونیز چگونه ساخته شد7 راه حل عجیب برای بیماری ها Categories مخترعان دانشمندان شاعران ورزشکاران موضوعات ورزشی موضوعات تاریخی مباحث علمی پزشکی اسطوره های تاریخی مباحث جامعه شناسی فلاسفه مطالب روانشناسی تکنولوژی اطلاعات عمومی کاربران آنلاین: بازديدها : 546253 Design by : Night Skin src="http://univbox.googlepages.com/univbox.js">
جالب ترین موزه هاعجیب الخلقه ای که زنده بودموجود عجیب دریاییحمام چهار فصلدکوراسیون منزل و اتاق خوابعجیب ترین ساختمان هاشهر ونیز چگونه ساخته شد7 راه حل عجیب برای بیماری ها
مخترعان دانشمندان شاعران ورزشکاران موضوعات ورزشی موضوعات تاریخی مباحث علمی پزشکی اسطوره های تاریخی مباحث جامعه شناسی فلاسفه مطالب روانشناسی تکنولوژی اطلاعات عمومی کاربران آنلاین: بازديدها : 546253 Design by : Night Skin src="http://univbox.googlepages.com/univbox.js">