ارسطو و فلسفه
ارسطو با انتقاد از فرضیه مثلها فلسفه خود را آغاز میکند.
حقایق قابل ادراک وجود ندارند آنچه وجود دارد مثال نیست بلکه خرد و جزئی است.
وی گفته است
"علم جز بر کلیات تعلق نمیگیرد".
ما هنگامی میتوانیم درباره اشیاء قضاوت کنیم که نوع و جنس را بهتر بشناسیم. تعیین قواعدی که حافظ روابط صحیح قضایای کلی با قضایای جزئی و شخصی باشد خاص منطقی است که هیچکس بهتر از ارسطو درباره آن تحقیق نکرده است همین منطق است که یکی از هدایای ارزنده و گرانبهای این فیلسوف بعالم بشریت به شمار میآید.
چند نمونه از سخنان وی :
- «از يك پرستو تابستان نشود.»
- «تمایلات خود را در میان دو دیوار محکم اراده و عقل حبس کنید.»
- «چشم ارباب، اسب را فربه می کند.»
- «دوست همه كس دوست هيچ كس نيست.»
- «روی گردانی از صحبت کسی که با همدلی با تو رغبت کند، از بی همتی است.»
- «شايد كه همين بيضه بر آرد پر و بال.»
- «عشق حواس را از دیدن عیوب منع می کند.»